فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 480

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

آخرین حمله!

از میان سه رهبری که جلوی آرتور ایستاده بودند، هیچکدام این مقابله برای‌شان مزاح نبود. همگی ماجرا را جدی گرفته و قصد داشتند از تمام قدرت خود استفاده کنند. بر خلاف کاری که، با حریفان قبلی خود انجام دادند. این‌بار، سلاح‌های خونی خود را بیرون آوردند.

برایس، و شمشیر او که معمولا در عصای‌اش نگه داشته می‌شد. پریما از سخمه‌ای که از آن در تقابل با ادوارد استفاده کرده بود. اما کمی متفاوت به نظر می‌رسید‌. بخش گرد آن که تا لحظاتی پیش رنگ نقره‌ای داشت اکنون کاملا به سرخی خیس شده بود، و در آخر، کایل، که شنل‌اش با خطوطی قرمز شروع به درخشندگی کرد. همچون آتشفشانی که قرار بود فوران کند.

آرتور گفت: « حقیقتا، اگر چهار نفر بودین شانس بیشتری داشتید. گذشته از این‌ها، احترام به بزرگ‌ تر رو فراموش کردین؟ اصلا می‌دونید چقدر از شماها بزرگ‌تر هستم؟ از اونجایی که قرار هست به من سخت بگیرید، پس به گمونم این پیرمرد می‌تونه کمی جدی بشه.»

درون زره سیاه و سرخ خود، آرتور کمی دستان خود را بالا آورد، و زمین زیر پای او شروع به لرزش و تکان خوردن کرد. انگار که زنده بود، اما وقتی که دقت بیشتری می‌شد، متوجه سایه‌ها می‌شدند. سایه شروع به حرکت به سوی پشت او کرد و چیزی در دو سوی او شکل گرفت.

وقتی که در آخر تمام سایه‌ها کامل شدند و شکل گرفتند، دیگران می‌توانستند ببیند به چه چیزی تبدیل شده است.

روکِن، که از اطراف مشغول تماشای صحنه بود گفت: « اونا بال هستند!»

سایه‌ها دو بال عظیم شکل داده بودند، که از پشت او نشأت می‌گرفت و تا اطراف بدن‌اش ادامه داشت. میزان سایه‌ی مورد نیاز برای چنین بال‌هایی تقریبا چهار برابر چیزی بود که کوئین برای دفاع از خود به وجود میاورد.

وُردِن گفت: « سایه... مگه اون مهارت کوئین نیست؟ یعنی به خاطر اینه که داره کمک می‌کنه!»

پیتر در پاسخ گفت: « اون سایه، خیلی بیشتر از چیزی هست که کوئین توانایی استفاده ازش رو داشته باشه. در ابتدا فکر می‌کردم احمقانه‌اس. همگی میزان قدرت یک خون آشام رهبر رو دیدیم. چطور یک شخص می‌تونست با چهارتا از اون‌ها مقابله بکنه؟ اما با در نظر گرفتن نگاه‌ روپی چهره‌هاشون، خصوصا اون رهبر اول مزخرف. گویا این مرد خیلی فراتر از چیزی که گمان کرده بودم خطرناکه.»

دست خود را دراز کرد، و در حالی که به سه رهبر اشاره می‌کرد، این سخنان را بر زبان آورد. دیگر در چهره‌ی او اثری از مزاح دیده نمی‌شد و کاملا جدیت داشت‌.

« شما به یک مجازات‌ گر آسیب وارد کردید. نگهداران قانون خون آشامان. به عنوان قاضی اعظم خون آشام، بنده اکنون حکم مجازات شما رو صادر می‌کنم. و آن.... مرگ می‌باشد.»

حضار نمی‌دانستند چرا، اما حضور او، کلمات‌اش، هر چیزی که بیان کرد، همچون کلمات حقیقت به نظر می‌رسیدند و گویی آرتور در گذشته آنان را دفعات متعددی بر زبان آورده بود. شاید به خاطر ظاهر ترسناک او و بال‌های سیاه و عظیم‌اش، گویی خود شیطان بازگشته بود.

به بقل خود نگاهی انداخت، و به پسر مجازات‌ گر توجه کرد، تا به اینجای کار او را بسیار کنجکاو و علاقه‌ مند ساخته بود، و او علاقه داشت مبارزه‌اش را ببیند. بیشتر بجای ا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی