سیستم خوناشامی من
قسمت: 481
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 481: مهارت مجازاتگر
با اینکه در اول، تمام رهبران از اینکه مخالف آرتور عمل کرده بودند مطمئن بودند، هیچکدام از آنها حرکت اول را شروع نکرد.
«زودباشین دیگه، هیچکدومتون حتی نمیدونید من کیم، اونقدرا هم ترسناک نیستم، درسته؟» همانطور که این حرف را میزد سایه بزرگی از سمت چپ او نمایان شد. با اینکه تنها از سایه بودند، باز هم موجب ایجاد انفجار باد بزرگی شد که موهای بقیه را تکان میداد.
آن سایه وزن داشت، یک سایه وزن داشت، آن هم شدید. این چیزها تقریبا غیرممکن به نظر میرسیدند. بازهم در مقابل سایهای که آن پسر داشت هیچی نبود.
آرتور گفت: «باشه، همینطور ادامه بدین، مهارت، زمین سایه.»
بال راست در یک لحظه به سمت زمین روانه شد و در سطح زمین پخش شد. بعد با چنان سرعتی سایه پخش میشد که تمام محوطه بیست متری سکو را در یک لحظه فرا گرفت.
اول، بقیه از جمله وُردن و گروهش سعی کردند که از سایه دور شوند. میدانستند که گنبد خونی چه کارهایی میکند و میترسیدند که این هم همانطور باشد ولی سایه خیلی سریعتر از این بود که بخواهند فرار کنند.
زمانی که سایه به آنها رسید و آنها را لمس کرد، هیچ اثری نداشت.
وُردن درحالی که پاهایش را روی زمین میکوبید گفت: «این چیه؟» بهجز رنگ به نظر هیچ فرق دیگری با زمین معمولی نداشت.
حالا تمام زمین سیاه شده بود و آرتور یک بال دیگر باقی داشت.
«جهش سایه.»
او داخل زمین شد و ناپدید شد و ثانیهای بعد دوباره با بالا آمد ولی ایندفعه کنار پریما، یعنی یکی از رهبران بالا آمده بود.
پریما به پشت برگشت و با سخمهاش بارها به آرتور ضربه زد و گفت: «حمله از پشت اصلا کار با کلاسی نیست.» آنقدر سریع بود که هر یک حمله برای بقیه بهنظر ده ضربه میآمد.
دستانش با سرعت به عقب و جلو حرکت میکردند.
اما برای آرتور چیزی نبود و از نظر سرعت با او برابری میکرد و هر ضربه سخمه را به طرفی دیگر منحر*ف میکرد و نمیگذاشت که حتی یک زخم هم بردارد.
آرتور همینطور به دفع کردن حملهها ادامه داد و گفت: «اونوقت کار شما که سه به یک میخواید مبارزه کنید، کار با کلاسیه؟»
سیندی رهبر دوم پرسید: «پریما بین ما خوناشامها از نظر سرعت، سریعترین نیست؟»
جین پاسخ داد: «آره، و بدون ضربه، پریما نمیتونه مهارتش رو فعال کنه.»
آرتور گفت: «نسبتاً سریعی ولی بیش از حد روی سلاح و سرعتت حساب باز کردی، میدونی میتونستم با سایهام تمام این حملهها رو دفع کنم، ولی میخواستم یه چیزی رو به همه برسونم. همیشه یه نفر سریعتر از تو هست.»
در همان لحظه، حملات بعد از اینکه آرتور سخمه را گرفت متوقف شدند. پریما سعی کرد که شمشیر را تکان دهد، ولی بیفایده بود.
درحالی که آرتور درحال مبارزه با پریما بود، کایل از پشت آمد و شنلش به خارهای تیزی که هنوز به پشتش متصل بودند تبدیل شد.
آرتور بدون اینکه به پشت برگردد، همان موقع که نزدیک شده بود یک کلمه گفت.
«غرق شو.»
کایل یک قدم برداشت و داخل زمین پر شده از سایه فرو رفت و قبل از اینکه متوجه بشود، دوباره از همان جایی که قبلا ایستاده بود بیرون آمد.
پریما که میدید که از نظر قدرت کم آورده است، سخمه را ول کرد. اگر میخواست خلاص شود باید قید شمشیرش را می...
کتابهای تصادفی


