سیستم خوناشامی من
قسمت: 488
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
کسب مهارت سایه
گویا، زندگی نمیتوانست بهتر از این برای آرتور و مردماش باشد. نه تنها که خون آشامان در مبارزات بزرگی به یاری او آمده بودند، بلکه تکنولوژیای که در دسترسشان نبود به آنان آموخته شد و در سطح کشور پخش شد. علم و دارو و دواهایی که جان صدها و هزاران نفر را نجات داد. شهرت و ثروت قلمرو به خاطر همین چیزها زبانزد خاص و عام شد.
اتفاقاتی که هرگز نمیتوانست وقوع آن را حتی در خواب خودش ببیند، اما مشکلاتی نیز در تمام این واقعه وجود داشت. ابتدا اینکه گویی آرتور هرگز پیر نمیشد و افزایش سن نداشت. اکثر خون آشامها قادر بودند فرایند افرایش سن خود را کنترل کنند و سرعت آن را کاهش دهند، اما آنانی که خون آشامان آغازین پنداشته میشدند، همچون خودش، انگار که گیر کرده بودند. هرگز کهن سال یا جوانتر نمیشدند. به زودی ساکنین جهان متوجه این موضوع شدند. در حالی که برخی فکر میکردند مورد موهبت خدایان قرار گرفته است، دیگران گمان میکردند کار شیاطین باشد.
برای سرکوب این شایعات، آرتور کمتر و کمتر مردم خود را میدید. و شایعات مریض شدنش گسترش یافت. او آمادهی زمانی میشد که دیگر نمیتوانست شاه آنان باشد.
و دلیل دوم، اینکه میدانست خون آشامان پس از تمام کارهایی که برای او انجام داده بودند بیشک خواستار چیزی از او بودند، و حقیقتا با خوشحالی و رضایت حاضر بود این کار را برایشان عملی کند، حتی اگر به معنای از دست دادن جان خودش بود.
از او درخواست شد که با خون آشامان در زیستگاهی که برای خود ساخته بودند ملاقات کند. آرتور تنها و تنها تکهای زمین در اختیارشان گذاشته بود، و هر از چندگاهی مواد و مصالح مورد نیاز برای شروع کردن از صفر. این قطعه زمین در تپههای مرتفع قرار داشت. پستی و بلندیای که دستیابی به آن برای مردم کار آسانی نبود، و زندگی کردن روی آن را دشوار میساخت. این مکان مخفی نگه داشته شده و روی هیچکدام از نقشهها وجود حقیقی نداشت.
در ایام جوانی، آرتور برای تمرین دادن خود به چنین جایی میرفت. در آنجا زیبا و آرامترین ناحیه از زمین را دیده بود که رودخانهای در میان آن جریان داشت. در محاصرهی تپهها. دست نخورده.
این زمینی بود که در اختیارشان گذاشت. به آنجا سر نزده بود، زیرا همیشه خون آشامان نزد او میآمدند، در نتیجه اولین باری بود که پس از ایام جوانی خود آنجا را دوباره نظاره میکرد.
وقتی بالاخره به بالای یکی از تپهها رسید، با یک شهر تمام عیار مواجه شد. سیزده قصر در موقعیت نیم دایره شکلی در دور زیستگاه ساخته شده بودند و فضای دست نخوردهی زیادی نیز در میان آن باقی مانده بود.
«چطوری به این سرعت اینکار رو انجام دادن؟ چنین کاری برای ماها چندین سال طول میکشید.» قابل قیاس با قلمروی خود آرتور بود، تنها با این تفاوت که در مدت زمان خیلی کوتاهتری آباد شده بود. با کمی زمان و کمک بیشتر، به زودی رشد میکردند.
آرتور پیش خود گمان کرد: -چه اتفاقی میفتاد اگر خون آشامها قصد تهاجم به انسانها را داشتند؟
اگر نژاد انسانها در تعداد از خون آشامان برتری نداشت، داستان متفاوتی بود. در گذشته هرگز قادر به رشد نبودند اما بر...
کتابهای تصادفی


