فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 489

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

شاه نخستین رسمی

انرژی نویافته و عجیبی درون آرتور حس شد. گویی که اندام جدیدی خون درون رگ‌هایش به جریان می‌انداخت. احساسی که پس از تبدیل شدن به یک خون آشام دیگر آن را تجربه نکرده بود. بر این احساس تمرکز کرد؛ انگار که فرمان انجام کاری را به او می‌داد. که خود را رها کند و همین کار را انجام داد.

در حالی که انرژی درون بدن‌اش را رها می‌کرد، سایه‌ی زیر پایش بلند شد و به آرامی از پشت او بالا رفت، و جای خود را تنظیم کرد. باقی خون آشامان که شاهد این بودند، ناخودآگاه و از روی غریزه قدمی رو به عقب برداشتند. بسیاری از آنان در گذشته با شاه مبارزه کرده بودند، و نبرد سخت و طاقت فرسایی بود.

تماشای دوباره‌ی آن، تداعی کننده خاطرات خوشایندی برایشان نبود.

اِنو گفت: «می‌بینم که می‌تونی ازش استفاده بکنی.» در حالی که در جهت خون آشام حامل انسان در نزد خود نگاه می‌کرد. هر دو برای یکدیگر سری تکان دادند، و این سیگنال عمل بعدی او بود.

کله‌ی ترودریم را از دو سمت با دستان خود گرفت، و با چرخشی ساده گردن او شکسته شده بود، خرد شده، و انسان بی‌جان بر روی زمین افتاد.

آرتور با خشم گفت: «چرا اینکار رو کردی!» و در همین حال، سایه‌های پشت بدن‌اش به لرزه افتادند. حتی با اینکه یک خون آشام بود، هنوز هم به جان انسان‌ها اهمیت می‌داد، و این اولین باری بود که یکی از رهبران دست به قتل کسی در جلوی او زده بود.

آیا تصمیم گرفته بودند روی واقعی خودشان را نشان بدهند، آن هم در چنین زمانی؟ در این صورت، شاید اشتباه بزرگی کرده بود و قوانین و کدهای اخلاقی خون آشامان صرفا یک دروغ بودند تا که به کسب آن مهارت راضی شود.

اِنو، در تلاش برای آرام کردن آرتور گفت: «خواهش می‌کنم، باور کن، هیچ نیازی نیست که برای این انسان احساس ناراحتی بکنی. اون یک دزد بود، یک کلاه بردار، و بدتر از همه، یک متجا*وز. از میان قربانی‌هاش، دو نفر تصمیم گرفته بودند که خودکشی کنن. ابتدا، به خاطر قدرت‌هاش، صرفا حواس‌مون بهش بود. گمان می‌کردیم که روزی قادر به استفاده از اون باشیم.»

«این بار، تمام کارهای اون رو ثبت کردیم. باور دارم که در قلمروی انسانی مجازات خشن‌تری برای چنین افرادی دارید. له شدن بیضه‌های مرد توسط سنگ. اگه از من بپرسی مرگ خیلی راحت‌تری داشت.»

آرتور گمان می‌کرد که آیا فقط این حرف‌ها را محض خاطر او زده باشند، تا که آرام شود، یا که آن کلمات حقیقت داشتند. چون کسی که این حرف را بر زبان آورده بود رهبر دهم بود، کسی که بیشتر از هر فرد دیگری به او اعتماد داشت. تصمیم گرفت فعلا این موضوع را نادیده بگیرد. بعدها خودش به صحت این ماجرا پی می‌برد.

هر چند که سخنان اِنو حقیقت داشت، دلیل دیگری نیز برای قتل آن انسان وجود...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی