فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 494

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

مدرک رهبر دهم!

گروه جمع شده و در بخش پذیرایی قصر ایستاده بودند. حتی الان که اطمینان داشتند سرانجام همچون قبل نیست و فِکس شانسی برای بقا خواهد داشت. نمی‌توانستند این حس و گمان را کنار بگذارند که اتفاقی غیرمنتظره ممکن است در انتظارشان باشد. خصوصا از وقتی که اخیرا دائم غافلگیر می‌شدند. آرتور که در جلوی گروه ایستاده بود، سایه‌ی بزرگی بر روی زمین به وجود آورد.

توضیح داد: «به نظرم بهتره که همگی سلاح‌هاتون رو به من تحویل بدید. با تمام تجهیزاتی که بر تن دارین اجازه ورود به اون اتاق رو نخواهیم داشت. اگر دست من باشن، با استفاده از مهارتم در هر لحظه‌ای می‌تونم تجهیزات رو در اختیارتون بزارم.» و به همگی چشمک زد.

راه چاره‌ای برایشان محسوب می‌شد که در صورت نیاز به سلاح‌های خود دسترسی داشته باشند، در حالی که همزمان آن را بر تن نداشتند، و به ظاهر از قوانین پیروی می‌کردند.

فِکس گفت: «البته، قاضی اعظم خون آشامان بهتر از هر کسی می‌دونه که چجوری قوانین رو دور بزنه.»

و کوئین، از اول هرگز سلاحی بر تن نداشت چون می‌توانست از مهارت تجهیز سایه استفاده کند.

از قصر خارج شدند، و با حدودا سی خون اشام روبرو شدند که در دو ردیف و روبروی یکدیگر ایستاده بودند. به همراه آنان، رهبر نهم، موکا حضور داشت.

موکا گفت: «اینجاییم که شمارو تا قصر پادشاه همراهی کنیم. هر کسی که در حادثه‌ی عصر روز گذشته دخالت داشت باید حضور پیدا کنه.»

پس از این کلمات، گروه به همراه خون آشامانی که اطراف‌شان حضور داشتند همراهی شدند. هنگام حرکت در زیستگاه، خون آشامان اطمینان حاصل می‌کردند که به صورت هماهنگ حرکت کنند، و در حالی که به سمت قصر پادشاه قدم بر می‌داشتند جلوی دید مردم را می‌گرفتند.

لایلا، با کمی نگرانی‌ گفت: «همه؟»

وُردِن گفت: «آره گویا، یعنی منظورش اینه که حتی افرادی که باهاشون جنگیدیم هم اونجا حاضر خواهند بود؟»

آرتور پاسخ داد: «من به شخصه زیاد خودم رو نگران نمی‌کنم. شاه حاضر خواهد بود. خون آشامان احترام زیادی برای شاه دارند. حتی اگر با اهداف و ایده‌های اون زیاد همراه نباشند، با این حال همچنان از دستورات اون پیروی خواهند کرد. تنها پس از ناپدید شدن اون، زمانی هست که تمام شیشه خورده‌های افراد ظاهر می‌شن.»

نهایتا، گروه به مقصد رسیده بود و به همراهی آن‌ها تا اتاق بزرگ ادامه دادند. میز پادشاه خون آشامان بود. هم اکنون تمام چهارده جایگاه خالی از رهبران بودند.

آرتور در حالی به صورت طبیعی و همیشگی به سمت یکی از بزرگترین صندلی‌ها در انتهای میز گرد می‌رفت گفت: «انگار ما اول از همه رسیدیم.» روبروی صندلی پادشاه بود، و در جایگاه نشست. انگار که در گذشته هزاران بار این کار را انجام داده بود.

موکا طوری به آرتور نگاه کرد که انگار مردی دیوانه بود، اما بعد حدس زد که از ابتدا آن جایگاه به او تعلق داشته است. فقط فکر می‌کرد که آرتور قبل از انجام چنین کاری از شاه اجازه کسب کند. آیا می‌دانست آن صندلی برای چه مدتی خالی بوده است؟ دیگر خون آشامان نسبت به این حرکت واکنش خوبی نشان نمی‌دادند.

خون آشامان همراه موکا در سمتی از اتاق به صف ایستادند. موکا به خون آشامان نزد کوئین نیز چنین دستوری داد، و پشت به دیوار در موقعیت خود قرار گرفتند. موکا قوانین پایه و ساده را توضیح داد. اینکه به هیچ وجه اجازه صحبت نداشتند مگر اینکه مورد خطاب قرار می‌گرفتند. عجیب بود، اما لوگان از دیدن اینکه همین قانون برای لئو، سیلور، و فِکس صدق می‌کرد خوشحال بود.

طوری نبود که در طول این جلسه با ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی