سیستم خوناشامی من
قسمت: 499
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
بازگشت به نقطهی شروع
پیکان از قبل از تیرکمان ادوارد شلیک شده بود، و اکثر افراد حاضر در اتاق توسط جیغ وحشتناک فلج شده بودند. گویی که برای اولین بار، گوشهای حساس خون آشامها بر علیهشان بود. اما حتی با اینکه لوگان و وُردِن نزدیک قرار داشتند، آنها نیز توسط فریاد بی حرکت شده بودند
هر چند که چندان آسیبی نداشت، اما با این حال درد میکشیدند، و خون اندکی از گوشهایشان بیرون میزد. پیکان سریعا پرتاب شد، و وقتی آن را دیدند، متوجه شدند یک تیرکمان عادی نیست. منبع قدرت آن کریستالها بودند، و با سرعتی طراحی شده بود که مخصوص خون آشامان بود.
با فشردن دندانهای خود و تحمل کردن درد، کوئین به منظور متوقف کردن پیکان به جلو پرید. تا همین الان هم در طول این سفر بیش از یک بار به سیا آسیب رسانده بود، و حالا بالاخره، به راه حل نسبتا منصفانهای رسیده بود، نمیخواست که اینجا بمیرد.
جدا از آن، احساسی دروناش او را مجاب میکرد که تلاش کند و از او محافظت کند.
با گام رعدآسا نزدیک شد اما بخاطر فریادها به زانو افتاد. پردههای گوشاش پاره شده بود، و درد غیر قابل تصور بود. در آن لحظه، پیکان به او برخورد کرد، و فریادها متوقف شد.
«سیا...سیا....سیا..!» لایلا فریاد میزد، اما برای کوئین انگار که از مایلها دور صدا به گوش میرسید. پردههایش مشغول ترمیم بودند، اما تشخیص برخی مسائل برایش دشواری داشت. وقتی سر خود را برگرداند، میتوانست لایلا و اِرین را ببیند، سیا بر روی زمین سقوط کرد.
پیتر گفت:«ضجهها بالاخره متوقف شد، اون دیگه چه کوفتی بود!»
کوئین پرسید:«چرا، ادوارد، واقعا مجبور بودی که اون کار رو بکنی؟»
ادوارد گفت:«بهترین کار برای همهمون بود، اگر اونجوری ادامه میداد، همگی به مدت ساعتها بر روی زمین از درد به خودمون میپیچیدیم، و حتی خودش هم احتمالا از اون همه جیغ کشیدن آسیب میدید.»
اینجا بود که کوئین باری دیگر کلمات ادوارد را بررسی کرد، اینکه به خودش آسیب میرساند، اما مگر ادوارد اکنون او را نکشته بود. به سوی بدن سیا رفت، میتوانست ببیند که پیکان وارد شکم او شده است، زخم دچار خون ریزی شده بود، و با اینکه هوشیاری نداشت، نمرده بود.
ادوارد گفت:«صرفا میزانی از خون خودت رو بهش بده، و چیزیش نخواهد شد.»
تیر را بیرون کشید و اندکی خون به او داد، یقینا احیا شد اما سیا همچنان خواب بنظر میرسید، و از تکامل تحلیل رفته بود.
اِرین پرسید:«چه اتفاقی براش افتاد، مثل تکامل خودم نبود؟ آیا فرایند به اشتباهی پیش رفت که باعث شد اینجوری فریاد بکشه؟»
قبل از پاسخ ادوارد، کوئین با استفاده از مهارت بازرسی خود به جواب رسید.
[بانشی]
[بانشیها به عنوان آوردگان مرگ شناخته میشوند. وقتی یکی از آنان بر جهان پا میگذارد، جیغی عظیم برای اعلام آن بیرون میدهند، اما این تنها باری نیست که این کار را انجام میدهند. دلیل اسم گذاریشان این است که میتوانند زمان مرگ یکی از اعض...
کتابهای تصادفی


