سیستم خوناشامی من
قسمت: 508
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
تبدیل انسان
تا اینجای کار، برای کوئین، ماجراجویی جالبی بود. بالاخره دلیل انتخاب وینسنت برای ترک زیستگاه خون آشامان را متوجه شد. اما نمیشد به آن گفت یک انتخاب، بلکه بیشتر مجبور به آن شد. مجبور شده بود ناگهان و بدون هیچ توضیحی به مردم یا شوالیههای خود آنان را ترک کند، اکنون میتوانست درک کند که چرا برخی گمان میکردند رهبرشان آنان را ترک کرده است.
با این حال، گویی داستان هنوز تمام نشده بود، هنوز نمیدانست چگونه آن زمان به کتاب دست یافت. هر چند زیاد چیزی از والدین خود به خاطر نداشت زیرا در سنین کم او را ترک کردند. اطمینان داشت که کیتی و وینسنت این اشخاص نبودند.
پس از عبور از آن تلپورت زندگی وینسنت و کیتی برای همیشه از آن روز تغییر کرد. در ابتدا کیتی شکسته شده و مشغول گریه بخاطر مرگ یکی از همکاران خویش بود، و درعین حال نمیدانست چه کاری کند، وینسنت همچنان در اواسط شناخت خود بود.
به دلایل متعددی برای هر دوی آنان شروع سختی بود. دستگاه تلپورت دارای موقعیت اتفاقی بود. وینسنت به منظور استفاده دو نوع استفاده دستگاه را اختراع کرد، در برابر دشمناناش تا زمان بیشتری کسب کند، یا برای خودش در چنین شرایطی.
در هر حال، به این معنی بود که در مکانی قرار داشتند که هیچ از آن نمیدانستند. هیچ شناسه اطلاعاتی، خانهی امن، و یا پول نداشت. حمایتی که معمول از شورا دریافت میکرد دیگر وجود نداشت، پس باید خودشان همه چیز را از صفر شروع میکردند.
برای سر پا شدن، وینسنت شغلهای عجیبی در نزدیک ترین شهر و اماکن مختلف انجام میداد. در حقیقت چیزی نبود که بتوانند با آن زندگی را سپری کنند، اما چیزی بود که میتوانست با بدن خویش به راحتی از پس آن بر بیاید. و در رابطه با غذا، تمام آن خرج کیتی میشد و باقی آن ذخیره میشد، در عین حال تنها منبعی خونی که وینسنت میتوانست داشته باشد کیتی بود.
هر چند، در آخر، با مرور زمان هر روز بیشتر از قبل به خون فکر میکرد. بالاخره روزی رسید، که وینسنت به قدر کافی پول جمع کرده بود که کیتی را به جایی که زمانی در آن قرار داست بفرستد، و سپس از پاسخ او غافلگیر شد.
»نه... میخوام پیش تو بمونم.»
به خوبی با یکدیگر کنار میآمدند، و وینسنت بزودی به احساسات واقعی خود برای او پی برد. متوجه دلیل انجام تمام این کارها شد. اولین باری بود که نسبت به شخصی چنین حسی داشت.
در مدتی که با یکدیگر بودند، خون آشامان در جستجوی وینسنت به زمین ارسال میشدند. هر از چند گاهی او را پیدا میکردند، اما ترتیبشان داده میشد یا که دوباره تغییر مکان میدادند.
نکتهی مثبتی که وجود داشت، این بود که بخاطر معاملهای که مجازات گران برپا کردند، خون آشام نمیتوانستند نیرو و افراد عظیمی ارسال کنند، بخاطر خطر اینکه انسانها به حضور آنان پی ببرند، و نهایتا، با مرور زمان، تعداد افراد ارسالی کم و کم تر میشد.
وینسنت هیچ مشکلی برای آنان ایجاد نمیکرد و در رابطه با آنان نیز می...
کتابهای تصادفی

