فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 509

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

پایان زندگی وینسنت

وینسنت در حالی که در تلاش بود بهترین راه را برای تعلیم یک خون آشام بوجود بیاورد در شرایط خوبی قرار نداشت. در زیستگاه مدارسی داشتند که تمام مقدمات را یاد می‌دادند، و پس از آن، مربی و معلم‌هایی داشتند و همینطور ادامه می‌یافت.

مشکل این بود که، یک خون آشام تبدیل شده چگونه می‌توانست با تمام این چیزها رقابت کند. بله،او متفاوت و قدرتمند تر از بسیاری از خون آشامان می‌بود. این بخاطر وینسنت بود، یک خون آشام رهبر قدرتمند که تمام قدرت خویش را در یک منبع به تنهایی گذاشته بود. به این معنا که به شخص بعدی منتقل می‌شد.

اما، اگر یک انسان در لحظه‌ای تمام آن قدرت را دریافت می‌کرد و از عواقب آن اطلاعی نداشت، سپس شاید او نیز نهایتا تبدیل به شخصی می‌شد که ضد بشریت است.

در آن نقطه و زمان، یکی از همکارانی که در آزمایشگاه.... قرار داشت به کمک او آمده بود. وینسنت هرگز کاملا مشکلات خود را بیان نکرد بلکه سناریویی را شرح داد که مانند شرایط حال حاضر او بود، و در آخر ایده‌ای به ذهن همکارش رسید.

مرد گفت:«بنظرم بهترین راه اینه که شبیه یک بازی اون رو بسازیم. به نوعی یک سبک بازی RPG.»

وینسنت ذره‌ای نمی‌دانست آن مرد راجب چه چیزی صحبت می‌کند، او به شخصه هیچوقت خود را مشغول چنین سرگرمی‌هایی نکرده بود. در واقعیت، به غیر از وقت گذراندن پیش خانواده و همسر خود، بقیه‌ی اوقات را همیشه در آزمایشگاه مشغول بود.

سپس، مرد چیزی را که راجب‌اش صحبت می‌کرد به وینسنت نشان داد، اما برای او سخت بود که درک‌اش کند.

مرد گفت:«بزار شخصا بهت نشون بدم. خودم به تنهایی چیزهایی رو مشغول ارتقا دادن بودم.» وینسنت را به بخشی جدا از آزمایشگاه برد، آنجا دستگاهی قرار داشت که برای آنسان‌ها شناخته شده نبود، اما وینسنت آن را در جهان خون آشامان در گذشته دیده بود.

چیزی که مرد به او نشان داد یک بازی واقعیت مجازی سه بعدی بود. که با گذاشتن هدست ذهن فرد به آن دنیا منتقل می‌شد. این تکنولوژی را خون آشامان از قبل داشتند و برای تمرین دادن خویش آن را بکار می‌بردند.

وینسنت خودش در مدت زمانی که اینجا بود برخی تکنولوژی‌ها را به انسان‌ها معرفی کرده بود، اما اطمینان حاصل کرده بود که این تکنولوژی‌ها به گونه‌ای نباشند که توجه خون آشامان را جلب کنند. وینسنت گمان کرد. آیا انسان‌ تا این حد بدون کمک او پیش آمده بود؟

از اینها گذشته، سوال دیگری وجود داشت، این که آیا همکار او یک انسان بود. در این صورت می‌توانست دلیل توانایی او برای معرفی چنین چیزی را توجیه کند، هر چند، حالا که دیگر یک خون آشام نبود، نمی‌توانست چنین امری را تشخیص بدهد، و آن مرد پس از وقتی که او قدرت‌های خود را از دست داد به آنان پیوسته بود.

در حالی که این فکرها درون سرش بود، بازی‌ای را که همکارش ارائه داده بود امتحان کرد. پس از اینکه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی