سیستم خوناشامی من
قسمت: 513
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
شوالیهی قدرتمند خاندان
پس از اجرای شکاف خود، لئو از قبل حرکت کرده و حالا پیش گروه بود. این اتفاق حتی قبل از سقوط در رخ داد.
از آن سمت، فریادهای خوفناک شنیده میشد، و خیلی از آنان شروع به کوبیدن بر روی در کرده بودند. این منظره لوگان و وُردِن را به یاد تعقیب ترسناک آنها در گذشته انداخت، اما حداقل لئو همراه آنان بود، غیر از اینه؟ حداقل چنین تفکری داشتند.
هر چند، لئو به حرکت خود ادامه داد تا که بالاخره در پشتشان ایستاد.
لئو گفت:«تو این یکی قرار نیست کمکتون بکنم. باید بتونید با اونا مقابله بکنید. باید قدرتام رو برای شرایط سختتر در پیش رو حفظ کنم.»
حالا، بچهها مضطرب بودند، بُردِن از شانه برادر خود پایین پرید و مشت خود را در دست دیگرش میکوبید. «یالا بیاید انجامش بدیم!» او تنها کسی بود که برای چنین چیزی هیجان داشت.
با تعداد احتمالی وندیگوها که در سمت دیگر قرار داشت، لوگان تصمیم گرفته بود تا به پوشش دفاعی خود تغییر کند. ذرهای قصد نداشت که به آن موجودات دیوانه اجازه دهد تکهای از گوشت بدناش بدست بیاورند.
نهایتاً، قطعهی در شکاف خورده، به سوی آنان بر زمین افتاد. گویی شانس آنها را همراهی نمیکرد، اگر در به سمت وندیگوها سقوط میکرد، شاید تعدادی از آن موجودات را له میکرد. که باعث شد لوگان گمان کند که لئو از عمد این کار را انجام داده بود.
در ابتدا، یک وندیگو دیده شد که بر روی بخش بریده شده در ضخیم پرید. کمی پس از آن، گروهی از این موجودات از دیوار بالا میرفتند و به سمتشان میدویدند.
تقریبا فاصلهی بیست متری میان گروه بچهها و دیوار قرار داشت. از سمت خودشان، تنها کسی که به جلو حرکت کرده و هجوم میبرد، بُردِن کوچولو بود.
تیمی فریاد زد:«وایسا! مشکلی براش پیش نمیاد؟» به بقیه نگاه میکرد و منتظر بود تا حرکت کنند، و در این فکر بود که به همراه بُردِن به سوی وندیگوها شتاب ببرد یا نه.
لئو گفت:«اگر تصمیم گرفتید که با گروه بزرگی مثل این مقابله کنید، بهتره که پیش هم بمونید، و هوای همدیگر رو داشته باشین؛ در غیر لین صورت، در یک لحظه محاصره میشید.»
وُردِن اعتراض کرد:«فکر میکنه مثل وقتیه که داره تو مدرسه به ما درس میده!»
در میان دو گروه، بُردِن بالاخره به وندیگوها رسید. گویی اکثرا او را نادیده گرفتند، و اولین وندیگو در حالی که آب دهانش بر زمین میریخت از او گذر کرد. چشمان او تنها بر یک چیز قفل شده بود. گروهی که جلویاش قرار داشت.
بُردِن فریاد زد:«هرگز من رو نادیده نگیر!» او پرید، و وندیگوی زیر خود را دقیقا در ناحیهی ران مجروح کرد. موجود همچون موشک در هوا به پرواز در آمد، و نه تنها به سقف فلزی برخورد کرد، بلکه نیروی آن تا حدی عظیم بود که همچون یک حشره له شد.
وُردِن، در حالی که باقی موجودات به سمت گروهشان میآمد گفت:«شاید بهتره که بیشتر نگران خودمون باشیم.»
لوگان کمی جلوتر از گروه قرار داشت، میدانست که پوشش او به دقت ساخته شده، و حتی اگر نمیدانست در برابر یک خون آشام شوالیه ایستادگی کند، برای تعدادی وندیگو کفایت میکرد. با ...
کتابهای تصادفی

