فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 518

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

عبور از پرتال

گروه انسان‌هایی که دستگاه تلپورت را کشف کردند مواظب بودند که هیچ کار افراطی‌ای انجام ندهند. هر چه باشد، از مقصد آن هیچ اطلاعی نداشتند. اینکه در ناکجاآباد ناگهان با چنین دستگاهی برخورد کنند اتفاقی روزمره نبود. علاوه بر این، هیچ‌کدام از رنگ‌های استاندارد که با آن شناخت داشتند را نداشت.

دستگاه تلپورت انگار که صرفا ترکیبی از رنگ‌ها بود همچون یک رنگین‌کمان که با ترکیب سنگین رنگ‌هایش احساس روان گردانی به آدمی متحمل می‌کرد. گروهی پیش آن تکنولوژی ماند و تعدادی دیگر برای گزارش دادن به پائول، سر ژنرال رفتند.

پیشوای مطلق به پائول دستور داده بود که وجب به وجب این سیاره را بررسی کند. در پناهگاه قدیمی، چیزی پیدا نکرده بودند، و وقتی که مشغول بازرسی این برهوت بودند، تنها قادر بودند جانوران مرده پیدا کنند.

برخی جانوران با یک‌دیگر دشمنی داشتند، اما بازرسی نشان داد که طوری که بعضی از آنان به قتل رسیده بودند، نشانی‌هایی از هوش را می‌رساند. و در آخر، پائول گزارشی از کشف یک دستگاه تلپورت به دستش رسید.

در ابتدا، گمان کرد به یکی از چهار خاندان بزرگ تعلق داشته باشد. آنان قادر بودند به چنین منابعی برای سفر به سیاره‌ای دیگر دست پیدا کنند و همچنین تا حدی قدرت داشتند که بتوانند از پس خفاش‌های مرگ در سر راه خود بر بیایند.

با این حال، پس از فهمیدن راجب رنگ آن، کمی سردرگم شد. اگر مقصد دستگاه زمین بود، بایست رنگ سفید می‌داشت. تمام سیاره‌های کشف شده‌ی دیگر سبز، نارنجی یا قرمز می‌بودند، اما این یکی شامل هیچ‌کدام نمی‌شد.

پائول پایگاه موقتی در پناهگاه تشکیل داده بود، و منطقه‌ای در جلوی بخش تمرینات گنبد پاکسازی کرده بود. «پیشوای مطلق هنوز هیچ حرفی نزده؟»

سرباز به او اطلاع داد:«خیر قربان، پایگاه پاسخی نداده و هیچ بروزرسانی وضعیتی از سمت آن‌ها به دست ما نرسیده.»

تقریبا یک هفته‌ای از زمانی که تلپورت را کشف کرده بودند می‌گذشت. و پائول نیاز داشت که تصمیمی بگیرد. دلیلش را نمی‌دانست، اما وسایل ارتباطی آنان از کار افتاده بود. و پائول نمی‌توانست با زمین ارتباطی برقرار کند.

حتی مردی را فرستاده بود تا حضوری به آنجا برسد، اما هرگز برنگشت. این تست دوبار صورت گرفت و نتیجه مشابه بود.

پس از آن، حقیقتا کسی علاقه نداشت برای این کار داوطلب شود و از اوضاع سر در بیاورد، در نتیجه پائول احساس می‌کرد که گزینه‌های زیادی دم دست ندارد. می‌توانست خودش شخصا به زمین بازگردد و از وضعیت افرادش مطلع شود.

یا که می‌توانستند پیشروی کنند. قبل از تصمیم به انجام هر کاری، پائول برای برگشت یکی از جراح‌هایی که با خود از پایگاه آورده بود را انتخاب کرد، و در همین حال، گروه کوچکی را می‌فرستاد. امید زیادی داشت که این افراد با اخبار خوبی به سالمی برگردند، اما هیچ بازگشتی در کار نبود.

با گذر ایام، راه چاره‌هایشان کم‌ و...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی