فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 528

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

هنگام بازگشت به قلعه، ادوارد کوئین را دنبال کرد، حالا فقط خودشان دو تا بودند.

زمانی که شوالیه سلطنتی می آمد، پل را همراه خود می آوردند و برای انجام فرآیند در آنجا می ماندند.

وقتی ادوارد به کوئین نگاه کرد.

به دلیلی، وقتی به گذشته نگاه می کرد، کوئین کمی بزرگتر به نظر می رسید.

او توانست با هر چیزی که برایش پیش آمد برخورد کند و در نهایت نتیجه خوبی برای خود به دست آورد.

اما ادوارد کمی از آنچه اتفاق افتاده بود ناراحت بود، بله او خوشحال بود برای کوئین، اما امیدوار بود که کوئین بماند تا بتواند به مردم کمک کند.

اگر او الان اینقدر زود می‌رفت، آنگاه مردم دهم به موقعیت قبلی خود برمی‌گشتند.

آنچه قبل از این بودند؛ باز هم در کف هرم قرار می‌گرفتند.

ادوارد آنها را مدت زیادی در معرض سختی و مشکل دیده بود.

او می‌خواست این وضعیت را تغییر دهد، و پس از مبارزه با آنها در برابر انسان‌ها، احساس کرد که این اولین گام در جهت جدیدی خواهد بود.

حالا، آنها چند قدم عقب رفته بودند.

هنگام ورود، اولین شخصی که برای خوشامدگویی در آنجا بود، لئو بود.

او حضور ادوارد را که به سوی قلعه می آمد حس کرده بود و می خواست بداند چه اتفاقی افتاده است.

بنابراین او به سمت منطقه پذیرایی پایین آمد.

کوئین پرسید:

«همه برگشتن؟»

لئو گفت:

«بله، دخترها برگشتن و پسرا هنوز دارن استراحت می‌کنن.»

این خوب بود، چرا که به این معنا که او می توانست خبر را یک جا به همه اعلام کند.

اما حالا که لئو اینجا بود، کوئین فکر کرد که بهتر است اول به او بگوید.

پس از توضیح دادن همه چیز، لئو به نظر مخالف دیده نمی‌شد.

لئو پاسخ داد:

«من می‌تونم صبر کنم کوئین. همونطور که قبلاً گفتم، تو به من بیشترین زمان رو در این دنیا دادی. من نمی‌خوام قبل از اینکه همه چیز رو به دست آورده باشم از این دنیا برم. قبلا فکر می‌کردم روی قله‌ی قدرتم و دیگه جای پیشرفت ندارم.»

او به وقتی که نتوانسته بود به پل یا اژدها آسیب بزند فکر کرد.

«اما الان فکر می‌کنم که می‌تونم. فکر می‌کنم می‌تونم اینجا قوی‌تر بشم.»

کوئین لبخند زد، حتی اگر لئو همانطوری که او درخواست کرده بود عمل می کرد، او نمی‌خواست چیزی را برایش اجبار کند، اما با این حال چیز دیگری را هم برایش برنامه‌ریزی کرده بود.

کوئین پرسید:

«ادوارد، فکر می‌کنی خوب باشه که به مردم، شوالیه‌ی خون آشام جدید رو معرفی کنیم؟ من فکر می‌کنم اگه ادعا کنیم که بیشتر حمله تپسط لئو متوقف شد، این اعتماد به نفس اونا رو افزایش بده. تازه این دروغ هم نیست. لئوکسی بود که جلوی پاول رو گرفت. ممکنه این برای رهبر شدن کافی نباشه اما این بهشون نشون می ده که همه چیز در حال تغییر و پیشرفته.»

شنیدن این موضوع ادوارد را خوشحال‌تر از همیشه کرد.

کوئین مردم را فراموش نکرده بود.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی