سیستم خوناشامی من
قسمت: 530
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 530: پاسخ من
کوئین میخواست همه چیز را رها کند، و در نهایت این فرصت را پیدا کرد که این کار را انجام دهد، بدون اینکه عواقبی برای او ایجاد کند. او همیشه میخواست با افراد رده بالا صحبت کند و از آنها بپرسد که به چه فکر میکنند، چرا آنها سعی نکردند به افرادی مانند او کمک کنند و اکنون میتوانست.
کوئین با مشت گره کرده پاسخ داد: «نه، من همیشه خونآشام نبودم، برای پاسخ به سؤالت.»
لئو با دیدن این گفت: «کوئین، خودت رو آروم کن. می دونم که چیزهای زیادی داری که میخوای بگی، پس فقط بگو. بریزش بیرون.»
کوئین با نفس عمیقی آرام شد و دوباره شروع کرد.
کوئین گفت: «والدین من در جنگ علیه دالکیها مردند. من بدون هیچ پولی تنها موندم. حتی نمیتونستم کتاب مهارت، که من رو در سطح یک، طبقهبندی میکرد تهیه کنم.
میدونی زندگی برای افراد سطح پایین چه جوریه؟ هر روز با ما مثل زباله رفتار میشه. مورد ضرب و شتم و کتککاری قرار میگیریم.
حتی اونهایی که فقط اندکی بالاتر از ما هستند، خشم و ناامیدیشون رو سر کسانی که ازشون پایینترند خالی میکنند.»
پائول پاسخ داد: «ما میدونیم چه اتفاقی میفته. به همین دلیله که مهارت زمین رو برای کسانی که به اون نیاز دارن ارائه میدیم. به همین دلیله که ما اونها رو میپذیریم و ازشون محافظت میکنیم.»
کوئین به طعنه خندید: «محافظت از اونها؟ شما از مهارت زمین به عنوان ابزاری برای آویزان شدن در مقابل اونها، استفاده میکنید. چه اتفاقی برای کسانی میفته که نمیخوان از دستور شما اطاعت کنن؟ شما اجازه نمیدید رشد کنن. اونها رو به کناری میندازید و اجازه میدید در همون جایی که بودند بمونند. میدونی ژنرال دوک چه کار میکرد؟ چهجوری پشت صحنه همه چیز رو کنترل میکرد؟ دیگران رو برای انجام دستوراتش مجبور میکرد؟»
«من نمیدونستم..»
اما کوئین اجازه نداد پائول پاسخ دهد.
کوئین پرسید: «چرا... اگه قدرت داشتی، چرا جلوش رو نگرفتی. چرا باید به همدیگه تحمیل میکردین که کی قویه و کی ضعیفه؟ و در مورد ترودریم میدونی؟»
با شنیدن نام ترودریم، قیافه پائول ناگهان تغییر کرد. البته او در مورد ترودریم میدانست. رابطه آنها یک رابطه خاص بود. از عمد انجام شده بود تا در سمت خوبش بماند.
کوئین با انزجار گفت: «چهرهات گویای همه چیزه. دختری در این قلعه هست که باید به اینجا میومد، باید با لئو فرار میکرد، باید از جهنم میگذشت چون اون حرومزادهی بیمار مهارتهاش رو ازش گرفت. بعد میخواستن از شرش خلاص بشن، اون رو تو سیاهچال مدرسه انداختن، چرا؟ چون اون پدر و مادری نداشت، چون میدونستن اگه مهارتهاش از بین بره، کسی نیست که شکایت کنه.»
کوئین فریاد زد و صدایش را بیشتر کرد: «پیتر نزدیک بود بمیره، چارهای نداشتم جز اینکه اون رو تبدیل کنم!!»
...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


