سیستم خوناشامی من
قسمت: 532
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 532: شوالیه جدید خانواده دهم
اخبار به افراد خانواده دهم رسیده بود که امروز قرار است اطلاعیهای داده شود، پس در محوطه روبهروی قلعه تجمع کرده بودند. مردم کمی دورتر مستقر شده بودند، طبیعتاً میدانستند که نباید خیلی نزدیک درهای جلو بایستند.
سکوی کوچکی در بیرون ساخته شده بود که چند فوت از زمین بلند شده بود. این سکو به این دلیل ساخته شده بود تا احساس خاص بودن این رویداد را نمایان کند. البته میشد در قلعه این سخنرانی را برگزار کرد اما خیلی از مردم دور بود و احساس جدایی و قطع ارتباط را منتقل میکرد. ادوارد احساس میکرد که این فرصتی برای آنهاست تا خانواده را کنار همدیگر جمع کنند.
«تو میدونی چرا به همه ما گفتن که اینجا بیایم؟ از آخرینباری که همچین چیزی اتفاق افتاده، خیلی میگذره.»
«مطمئن نیستم، ممکنه که به چراغانی کردن قلعه ربطی داشته باشه؟»
«تو فکر میکنی حرفهایی که راجع به رهبر جدید خانواده دهم میزنن درسته؟ جدیداً افرادی رو میبینم که اصلاً تا حالا ندیده بودم بیان و برن. فکر کنم حتی یه شوالیه سلطنتی هم دیدم که اومده اینجا.»
جمعیت با خودشان حدس میزدند که به چه دلیلی به اینجا فراخوانده شدهاند. از آخرینباری که چنین رویدادی رخ داده بود خیلی میگذشت. حتی افرادی که به طور موقت در خانواده دهم حضور داشتند هم علاقهمند بودند که چه اتفاقی میافتد .
سرانجام درهای قلعه باز شد و سه چهره به جلو رفتند.
یکی از آنها کسی بود که همه میشناختند، فردی که در تمام این مدت از آنها مراقبت میکرد، کسی نبود جز شوالیه ادوارد. فرد دیگر یک شمشیرزن طاس بود که لباس روشن بر تن داشت، اما پایین پیراهنش، آرم یک صورت شیطانی قابل مشاهده بود. و در آخر فرد دیگری هم حضور داشت، او یک شنل بر تن داشت و صورتش را با لباسی مشکی پوشانده بود.
مرد شنلپوش کسی نبود جز کوئین. از آنجایی که او خودش کسی بود که این مسئولیت را به عهده لئو گذاشته بود، دوست داشت اینجا در کنارش حاضر باشد، اما خیلی از افراد او را هنگام حفاظت از فکس دیده بودند و او نمیخواست وقتی مردم او را با دو شوالیهی دیگر میبینند، حدس و گمان اضافی بزنند.
بر روی سکو، لئو در وسط و دو فرد دیگر کنارش ایستادند. جمعیت منتظر ماندند و ادوارد اعلامیه خود را آغاز کرد.
«امروز من از همتون خواستم اینجا باشید چون فرصت بزرگی توی خانواده دهم بهوجود اومده.» ادوارد گفت: «همونطور که ممکنه شنیده باشید، به خانوادهی دهم مأموریت داده شده تا انسانهای متجاوز رو بیرون کنه. نهتنها انسانهای متجاوز، بلکه بعضی از قدرتمندترینها که قصد حمله به اینجارو دارن.»
واژه انسان برای خونآشامها آنچنان ترسناک نبود، پس ادوارد مجبور شد کمی پیازداغ ماجرا را زیاد کند.
«تیم خیلی کوچکی از جمله خود من نزدیک به دویست متجاوز رو از بین بردیم و حتی کوچکترین تلفاتی ندادیم.»
«وای، این خیلی تحسینبرانگیزه.»
«من یه چیزایی شنیده بودم ولی فکر میکردم دارن بزرگنمایی میکنن.»
امی و زاندر هر دو در بین جمعیت ایستاده بودند. آنها به لطف لایلا و سیا نسبت به بقیه اطلاعات بیشتر...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


