سیستم خوناشامی من
قسمت: 537
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 537: راه¬اندازی سفینه
برای دانش¬آموزان و جوانان، سفینه باورنکردنی به¬نظر میرسید. آنها قبلاً چنین چیزی را ندیده بودند. عجیب بود، با اینکه انسان¬ها میتوانستند در فضا سفر کنند، اما آن طور که دالکی میتوانست نبود.
وقتی صحبت از سفینه¬ها می¬شد، این نشان از پیشرفت فناوری آنها بود. از زمان جنگ، انسانها برنامه¬ریزی کرده بودند تا قبل از داشتن سفینه-های قابل کنترل برای سفر آزادانه در فضا، به تکنولوژی انتقال¬گرها دست پیدا کنند.
سفینه¬هایی که آنها ساختند برای نظارت بر برخی از سیارات جانوری که قبلاً مالک آنها بودند استفاده میشد. آنها برای حمله دوباره آماده شدند، به این دلیل هم بود که آنها بیشتر عمر خود را گذرانده و چنین چیزی تا به¬حال ندیده بودند و این برای خون¬آشام¬ها هم صدق می¬کرد¬.
سفینه بزرگ و کاملاً آیرودینامیک بود، زیرا این کشتی روی سرعت تمرکز داشت. در قسمت جلویی آن، در کابین فرمانده، جلویش شیشهای داشت که به شما امکان میداد تا بیرون آن را ببینید و سپس به سمت عقب، بازتر میشد. کمی شبیه به هواپیمای کاغذی بود. مثل هواپیما نبود که دو بال مجزا داشت.
قسمت پشتی سفینه کمی بزرگتر و ضخیم¬تر بود زیرا سه رانش¬گر بزرگ وجود داشت که نیروی محرکه اصلی آن بودند، همینطور رانش¬گرهای کوچکی در ناحیه¬های دیگر وجود داشتند.
پائول گفت: «این یه مدل جدیده که تو مرحله آزمایشه با این¬حال یه سفینه جنگیه. تا وقتی که ازش استفاده نکرده باشن، باید یه چیزهایی از سلاح، زره رباتیک تا ماشین¬های اکتشافی داشته باشه. همینطور باید چندتا انتقال¬گر قابل¬حمل هم داشته باشه. با اینکه تمام راه¬ها به اینجا ختم شد، اما خیلی از این¬ها به درد نمی¬خورن.»
بقیه نمیتوانستند صبر کنند و از قبل به سمت آن دویه بودند. پائول به سمت ترمینال دیگر رفت. پس از وارد کردن یک کد و قرار دادن دست خود روی اسکنر، همه یک لرزش ناگهانی در پایین احساس کردند.
لایلا درحالی¬که سعی می¬کرد تعادلش به هم نخورد، صحبت کرد: «چه اتفاقی داره میفته؟»
به¬آرامی، همه از جمله سفینه شروع به بالا رفتن کردند و بالای سرشان دو پنل کنار رفتند و نور خورشید از بین آنها تابید.
پائول درحالی¬که به سفینه اشاره می¬کرد، صحبت کرد: «می¬تونیم بریم؟»
کوئین مجبور شد اعتراف کند که حتی او هم هیجان¬زده بود و همه آنها شروع به دویدن به سمت کشتی کردند. پائول آنچه را که کلید سفینه محسوب میشد تحویل داده بود. این یک دستگاهِ از راه دورِ کوچک بود. دکمه¬های زیادی روی آن وجود داشت و استفاده از آن کمی پیچیده به¬نظر میرسید.
با این¬حال، به طور غیرمنتظره¬ای، چیزی که به او کمک کرد تا نحوه استفاده از کنترل عجیب را یاد بگیرد، سیستم او بود. با استفاده از مهارت ارزیابی فهمید که هر کدام از این دکمه¬ها چه کاری می¬کند. سپس با فشار دادن یکی، سفینه باز شد و یک سطح شیب¬دار شروع به فرود آمدن به سمت زمین کرد که به...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
