سیستم خوناشامی من
قسمت: 539
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 539: کدوم خانواده؟
اکثر سربازان تصمیم گرفته بودند به پایگاه موقت خود برگردند. درحالی¬که سه نفر از افراد، از جمله ستوان بوگن، تصمیم گرفته بودند که سوار سفینه شوند. هنگام ورود با اینکه میخواستند خونسردی خود را حفظ کنند، اما برایشان سخت بود.
چشمان آنها با تماشای سفینه خیره کننده، به دور اتاق میچرخید. آنها میدانستند که تعداد زیادی سفینه با این گنجایش وجود ندارد. به احتمال زیاد ارتش فقط تعداد کمی داشت. به همین دلیل بود که وقتی برای اولین بار آن را دیدند، باور کردند که از مرکز فرماندهی میآید. برای آنها، دیدن سرلشکر پائول در این سفینه شگفتی بزرگی بود.
یکی از اتاق¬های سفینه اتاق جلسه بود و برای موقعیتهایی مانند این ساخته شده بود و آنها اکنون به آنجا میرفتند. برای اینکه چیزی مشکوک به¬نظر نرسد، دیگران از جمله کوئین طوری رفتار می¬کردند که انگار پائول رهبر آنهاست.
درحالی¬که پائول با ستوان صحبت میکرد، آنها به عنوان گروه او را از پشت¬سر دنبال می¬کردند. فاصله زیادی بین آنها وجود داشت آنقدر که ستوان فکر میکرد می¬تواند بدون اینکه دیگران صدای او را بشنوند صحبت کند. غافل از این که او نمی¬دانست بیشتر افراد اینجا مهارت شنود بالایی دارند و می¬توانند تک¬تک کلمات را بشنوند.
بوگن پرسید: «اشکالی نداره که برای این جلسه همراه ما بیان؟»
هنگام ورود به سفینه چیزهایی وجود داشت که برای بوگن عجیب بود. اولین مورد این بود که این سفینه خیلی خالی است. با دیدن این سفینه، او فکر می¬کرد یک ناوگان کامل در آن مستقر است. او انتظار نداشت افراد اینجا آنقدر کم باشند. مشکل دوم آدم¬های اینجا بود.
اگر بخواهیم مؤدبانه بگوییم آنها فقط بچه بودند. بعضی از آنها خیلی جوان بودند. هیچ دلیل منطقی وجود نداشت که چرا سرلشکر همراه این افراد است. با این¬حال فقط یک سرلشکر می¬تواند به چنین سفینه¬ای دسترسی داشته باشد.
«اونها همراه من هستن، هیچ مشکلی وجود نداره. وضعیت عجیبیه اما فعلاً اونها تحت نظر من هستن. مطمئنم هر دوتامون چیزهایی داریم تا راجع¬به اونها حرف بزنیم.»
بوگن سرش را چرخاند، او هنوز مطمئن نبود، وقتی با کوئین چشم¬تو¬چشم شد، رویش را برگرداند.
هنگام ورود به اتاق جلسه، صندلی¬هایی وجود داشت که در لبه¬های اتاق پراکنده شده بودند، که چندان از میز وسط دور نبود. همینطور چند صندلی هم کنار میز وجود داشت.
در چنین جلسهای عادی نبود که یک نفر تمام افراد خود را بیاورد. معمولاً یک نفر فقط چند فرد را با خود میآورد، و پائول این را میدانست، بنابراین فوری تصمیم گرفت.
او از کوئین، وردن و لوگان خواست تا برای جلسه بر سر میز بشینند درحالی¬که بقیه روی صندلی¬های کنار نشستند. آنها هنوز میتوانستند آنچه را که در جلسه میگذرد بشنوند اما واقعاً نمیتوانستند دخالت کنند یا بخشی از آن باشند.
بوگن با حالتی شگفت¬زده صحبت کرد: «اوه، اونها تو جلسه...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

