فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 540

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل 540: قدرت اصلی از بین چهار بزرگ، خانواده گریلش جزء خانواه‌هایی نبودند که به رفتار خشونت‌آمیز شناخته شوند. آنها باعث به وجود آمدن دغدغه عمومی نمی‌شدند، طوری که بقیه خانواده‌ها باعث آن می‌شوند. و حتی به‌نظر نمی‌رسید که با شخص خاصی موافق باشند. برخلاف برخی از خانواده‌های دیگر، مانند سپر خورشید که با همه درگیر می‌شدند. به‌همین دلیل بود که این اتفاق که خانواده گریلش کسانی بودند که اقدام کرده‌اند برای اکثر افراد غافلگیرکننده بود. یا بهتر است بگوییم این¬که اولین کسانی بودند که اقدام کردند غافلگیر کننده بود. پائول پرسید: «دلیل این کارشون رو می‌دونین؟ خیلی عجیبه که اونها یکی‌یکی به سمت پایگاه‌ها رفتن و فقط کسایی که تو دانجن بودن رو آزاد کردن. به¬نظرتون دنبال کسی می‌گشتن؟» بوگن جواب داد: «شاید هم دنبال کسی نبودن. هر کسی نظر خودش رو داره، اما فرمانده¬ی عالی اُسکار جور دیگه‌ای فکر می‌کنه. وقتی بزرگ خانواده گریلش مُرد، جاش رو به یه جوون خام داد. از اون به بعد اونها خیلی کمتر با ما همکاری می‌کنن. وقتی ازشون گزارش، اطلاعات اضافی یا اجازه ورود به پناهگاه‌های خاص رو می‌خوایم، خیلی کُند عمل می‌کنن، انگار که براشون مهم نیست. اُسکار فکر می‌کنه اون رهبر خیلی باهوشیه اما فلسفه و ایده‌آل‌هاش خیلی با رهبر قبلی که رابطه خوبی با ما داشت، فرق می‌کنه. وقتی شنیدم ترودریم گم شده، فقط یه خانواده به ذهنم رسید که زودتر اقدام می‌کنه. اون می‌دونست که جنگ داخلی به‌زودی شروع میشه. همه‌ی جناح‌های برتر قدرت یکسانی دارن. مردم هم جناح‌های خودشون رو عوض می‌کنن، پس چی بهتر از این که کسایی که میان سمتت، زندانی‌های آزاد شده باشن. میشه از خود زندانی‌ها استفاده کرد، از کینه‌شون علیه ارتش استفاده کرد و در آخر اونها دِینشون به شما رو هم می‌پردازن.» لوگان سپس دستش را بلند کرد، انگار که بار دیگر در مدرسه است. با توجه به قدش، حتی به‌نظر می‌رسید که هنوز باید در مدرسه راهنمایی باشد. اما چون پشت میز بودند، باید هر سؤالی را جدی می‌گرفتند. حتی اگر بوگن نمی‌خواست دانش‌آموزان آنجا را قبول کند. لوگان گفت: «تو درباره جنگ داخلی صحبت کردی. چندتا جناح قدرتمند وجود داره؟ من فکر می‌کنم یکی پشت همه این‌ها هست. کسی که بالاتر از همه¬ست و همینطور برخی جناح‌های مخفی که تصمیم گرفتن خودشون رو نشون بدن.» بوگن فکر کرد که این سؤال خوبی است و نیاز به پاسخ دارد، بالاخره این بچه‌ها درک بالایی داشتند. بوگن جواب داد: «اگه از خیلی‌ها بپرسی، حتی بدون ترودریم و افرادش، ارتش از لحاظ قدرت بین همه اول بود. و همینطور مردم بیشتر از هر جایی، به ارتش اعتماد داشتن اما الان اوضاع فرق کرده. بعد از حمله، مردم به سمت جناح‌های دیگه رفتن، و قدرت ارتش ضعیف شد. ارتش دیگه کنترلی روی مردم نداره و الان مثل ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی