فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 542

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 542 سربازان مرده

کوئین جلوی در ایستاده بود و به اجساد خیره شده بود. قبل از اینکه بفهمد، با دیدن خون، بزاق در دهانش ظاهر شد. خیلی وقت بود که چنین اتفاقی نیفتاده بود.

'خودت رو کنترل کن.'

قبل از رفتن، لئو این نکته را به کوئین گفته بود، چیزی که برای او کارساز بود. راهی برای کنترل بهتر میل و گرسنگی، کلید استفاده از چی بود. چشمانش را برای چند ثانیه بست و شروع به تمرکز کرد.

حقیقتاً، کوئین می‌خواست از لئو در مورد استفاده از چی کمی بیشتر بیاموزد. مشکل این بود که همه چیز خیلی سریع پیش می‌رفت و او هیچ زمانی برای مطالعه نداشت، اما لئو به او گفت که نگران نباشد. حتی بدون کمکش او همچنان در مسیر درستی قرار داشت.

هر چیزی که کوئین با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، همه کسانی که قبلاً از چی استفاده کردند نیز این چنین بودند. در نهایت این تکنیک شروع به کار کرد و ذهن و بدن او دیگر به خونی که در مقابلش بود فکر نمی‌کرد.

'کز، باید اون باشه. وگرنه کی می‌تونست اونا رو بکشه؟’

با این حال، افکار او به سرعت با صدای ناله‌هایی که به نظر می‌رسید از کنار می‌آمد، قطع شد. وقتی برگشت، توانست پائول را ایستاده ببیند. اما او خود همیشگی‌اش نبود.

«رررررر.»

او همانجا ایستاده بود، کمی خمیده بود، دو دندانش بلندتر شده بود و چشمانش شدیدا قرمز بود.

«پائول خون مصرف کرده، اما هنوز بوی شخصی مثل این رو استشمام نکرده و اون کنترل چی نداره.»

در ثانیه بعد، پائول، خارج از کنترل، شروع به حمله به سمت کوئین کرد. پائول سریع بود، اما در مقایسه با آنچه کوئین می‌توانست انجام دهد چیزی نبود. تنها چیزی که کوئین نگرانش بود، تلاش برای کنترل خودش زمانی که او را بیهوش می‌کند بود.

انگار از ناکجا آباد، پائول ناگهان به زمین افتاد. بدنش به سطح فلزی سرد برخورد کرد و شروع به کشیده شدن روی زمین فلزی کرد.

فکس گفت: «نگران نباش کوئین، من این یکی رو گرفتم.» خون ظرف خود را باز کرد و مقدار کمی به پائول داد تا عطشش را برطرف کند و گرسنگی او را مهار کند.

فکس هم بوی خون را حس کرده بود، بنابراین برای تحقیق بیرون آمده بود. او آنچه را که در حال رخ دادن بود دید و به سرعت به اوضاع رسیدگی کرد و پائول را با رشته بست.

صدای بلند، خیلی‌ها را از خواب بیدار کرده بود و در نهایت همه به راهرو ریخته بودند تا ببینند این همه جنجال برای چیست. همه در اتاق‌های جداگانه می‌ماندند، اما آن‌ها ترجیح داده بودند در همان راهرو در اتاق‌های کنار کنارهم بمانند.

«چی شده؟» لایلا پرسید و چشمانش را مالید.

وقتی سیا اجساد را دید، دهانش را باز کرد انگار می‌خواست فریاد بزند، اما وُردن سریع دست به کار شد و دستش را بالای دهانش گذاشت.

لوگان گفت: «خوبه.» زیرا می‌دانست که همه آن‌ها را از یک فرخوان بیداری بزرگ نجات داده است.

با نگاه کردن به اطراف، کوئین متوجه ش...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی