سیستم خوناشامی من
قسمت: 548
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۴۸ کی؟
بعد از اینکه دانشآموزان سال دوم آموزش نظامی خود را تمام کردند، آنها آزاد بودند تا هر کاری میخواهند انجام دهند. هم برای نیت و هم برای سم وقتی تابستان فرا رسید این آخرین سال آنها بود، بنابراین مجبور بودند انتخاب سختی برای انجام کارهای بعدی انجام دهند.
آنها میتوانستند در ارتش بمانند و زندگی کاملاً آرامی داشته باشند. با این حال، مجبور به پیروی از نظم، انضباط، روتین و دستورات به خاطر آینده جهان بودند.
آنها میتوانستند به یک غیرنظامی عادی تبدیل شوند، این مسیر اغلب توسط کسانی انتخاب میشد که نمرات خوبی کسب نمیکردند، یا مهارت قوی نداشتند. هنوز چند شغل آکادمیک وجود داشت که نیاز به تواناییهایی داشت که نیازی به استفاده از مهارت نداشتند و حقوق خوبی هم پرداخت میکردند.
با این حال، به دلیل اینکه فناوری بسیاری از این وظایف را از بین میبرد، مشاغلی که باقی مانده بودند بسیار رقابتی بودند. فقط بهترینها در هر زمینه میتوانند آنها را بدست آورند. این امر باعث شد که بیشتر آنها با یک شغل کم درآمد مواجه شوند که روز به روز آنها را با مشکل مواجه میکند.
اگر کسی قوی بود و مهارت جنگی خوبی داشت، پس سادهترین راه برای گذران زندگی خوب این بود که مسافر شوید. میتوان این کار را به صورت انفرادی انجام داد، که خطر مرگ و دردسر بیشتری را به همراه داشت، اما پاداش بالاتری داشت، یا با یک جناح فرد میتوانست به صورت گروهی شکار کند. با این حال، این کار خطرناکی بود که بسیاری از آنها فقط برای پر کردن شکمشان انجام میدادند.
مسافر بودن به هیچ وجه آسان نبود و حتی عدهای بودند که بعد از فهمیدن سختی آن به ارتش بر میگشتند.
قبل از شروع جنگ داخلی، نیت و سم هر دو در حال گذراندن این مصیبت بودند و تصمیم گرفتند که مسافر شوند. آنها بهترین دوستان همدیگر بودند اما مهارتهای آنها کاملا متفاوت بود و همچنین پیشینه خانوادگی آنها نیز متفاوت بود.
سم متعلق به یک خانواده ثروتمند بود، والدینش موفق شده بودند یکی از این چند شغل آکادمیک را که در دسترس بود، بهدست بیاورند. آنها هر دو از کاربران مهارت قدرتمندی نبودند، بنابراین وقتی سم به دنیا آمد، امید خود را به او بستند.
آنها برای او یک مهارت اساسی باد خریده بودند، که بسیار گران بود و برای دستیابی به نتایج عالی به او امیدوار بودند. با این حال، این امید به زودی از بین رفت زیرا سم به حد خود رسیده بود. بدن او نمیتوانست چیزی بیش از یک کتاب مهارت سطح چهار بیاموزد، او دیگر قادر به ایجاد سلولهای امسی نبود.
با توجه به اینکه او را بسیار تحت فشار گذاشتند، نتایج تحصیلی او نیز عالی نبود. البته هنوز تمام نشده بود و سم مصمم بود به آنها ثابت کند که اشتباه میکنند. او هنوز هم میتوانست بهعنوان یک مسافر قویتر شود.
برای نیت کمی متفاوت بود. خانواده او کاربران قوی بودند، اما نه خیلی قوی. آنها این را با تمرین در بسیاری از هنرهای رزمی جبران کردند و نیت با یادگیری این هنرهای رزمی بزرگ شد. او در رشته خود نابغهای بود و توانست مهارتهای خود و مهارتهای خانوادهاش را به خوبی بیاموزد.
او خیلی بهتر از آن چیزی که هرکسی تصورش را میکرد، عمل کرده بود و قوی بود. زمانی که مدرسه را ترک کرد، پیشنهادات زیادی از جناحهای برتر داشت. با این حال نیت فردی بود که میخواست کارها را به تن...
کتابهای تصادفی

