فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 556

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۵۶ همراه شدن

فکس مشغول همراهی پائول و کز بود. طبق معمول مثل دفعه قبل هیچکس حرفی نمی‌زد. کز خوش اخلاق و این جور چیزها به نظر نمی‌رسید، ولی فکس فکر می‌کرد هیچوقت نمی‌تواند احساساتش را بخواند.

همچنین او را می‌ترساند که اگر یک روزی کز جایی گرفتار شود، او و پائول برای نجاتش کافی نباشند. در مورد پائول اما، او از زمانی که به خون آشام تبدیل شده بود یک پیرمرد غرغرو بود‌.

'آخه ما اینقدر رو مخیم؟ یعنی خون آشام شدن اینقدر گند زده به زندگیش؟' فکس فکر کرد.

'خب، شاید نباید بری به خونه ملت حمله کنی. اگر خون آشام‌ها یهویی بریزن و به زمین حمله کنن، ما انقدرها هم خم به ابرو نمیاریم.'

پائول که دید فکس ایستاده و بهش زل زده پرسید: «چته؟»

«اوه، هیچی.» فکس پاسخ داد. «فقط به قیمت همه چیز تو این بازار نگاه می‌کردم. عادیه که قیمتا اینجوری باشن؟ اخه ما که از اعتبار برای خرید تو محله خون آشام‌ها استفاده نمی‌کنیم، اما خب داریمش.»

خون‌آشام‌ها راه خاص خود را برای خرید کردن و معامله داشتند، شاید از طریق معاملاتی که روی زمین انجام دادند و فکس بویی از آن‌ها نبرده بود. قبلا یک کارت داشت که پدرش برایش تهیه کرده بود. استفاده اولیه از آن خرید کالاهای آنلاین در بازار بود.

اما از زمانی که خانواده‌اش را ترک کرده بود، امتیازات او سلب شد. خواهرش سیلور به اندازه‌ای مهربان بود که یک هدیه برایش بگذارد. در جیب پشتش، دو کریستال رده پیشرفته به او داده شد. آن‌ها کریستال‌های خفاش مرگ بودند، بنابراین واقعاً نمی‌توان از آن‌ها برای تبدیل شدن به چیزی استفاده کرد. اما بیشتر انسان‌ها این را نمی‌دانستند.

امروز، فکس امیدوار بود که کمی مبادله کند. پس از دیدن اینکه زره استفاده شده بود و اینکه چقدر عملکرد انسان را بهبود بخشیده بود، امیدوار بود که بتواند چیزی برای خود بیابد.

او بیش از هر چیز به دنبال زره بود، از آنجایی که سلاح‌هایش به معنای واقعی کلمه فقط دست خالی کار می‌کردند. کافی بود سراغ چیز دیگری برود تا کنترل از دستش خارج شود.

به نظر می‌رسید کز به سلاح و زره بی‌علاقه بود. در عوض، او به جواهرات براق نگاه می‌کرد. با این حال، او پول نداشت و فکس کنترل کارت پول را در دست داشت.

فکس کز را دید که چیزی شبیه به یک جفت گوشواره با یاقوت سرخ را برداشته است.

کز پرسید: «اشکالی نداره امتحانشون کنم؟»

مرد پشت پیشخوان گفت: «البته، راحت باش.» کز برای چند ثانیه در آینه به گوشواره‌ها نگاه کرد و لبخند زد: «خیلی محشرن.»

مرد گفت: «حدود ۱۰۰۰تا اعتبار در می‌آن. آخه یاقوت سرخ حقیقتش از قسمت‌های یه جانور کمیاب به دست اومده. اما چون تو خیلی خوشگلی، اون رو برای تو نهصد تا بهت می‌فروشم.»

«مطمئنین؟» کز پرسید. «منظورت احیانا این نیست که اون‌ها رو مجانی به من می‌دی؟»

از جایی که فکس ایستاده بود، چشمان کز را نمی‌دید، اما می‌توانست چشم‌های مغازه دار را ببیند که کمی قرمز می‌درخشند.

«البته می‌تونی مجانی داشته باشیشون.» مغازه دار گفت. کز آن‌ها را پوشید و رفت، فکس هم به سرعت فلنگ را بست.

بعد از رفتن آن‌ها مرد احساس کرد که سرش کمی درد می‌کند. «چیکار کردم؟ همینجوری مفت ردشون کردم بره؟»

وقتی آن‌ها در آخر به اندازه کافی از مغازه دار فاصله گرفتند، فک...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی