فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 558

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۵۸ بدون روح

در داخل بدن کویین، او می‌توانست احساس کند چیزی در حال شکل‌گیری است. حس گرما داشت و به خودی خودش شروع به شکل‌گیری کرد. این احساس متفاوتی با زمانی بود که او برای تمرین چی مدیتیشن می‌کرد. سپس او باید ذهن خود را به طور گسترده روی کنترل چی در اطراف بدن خود متمرکز کند.

مثل کنترل خون هم نبود انگار بدنش خودش بدون فکر کردن عکس العمل نشان می‌داد.

کوئین فکر کرد: 'زود باش دیگه، دارمش یا نه؟'

اما به محض اینکه او شروع به فکر کردن کرد و کار را با عجله پیش برد، احساس در سینه‌اش ناپدید شد. اون رفته بود.

کوئین فکر کرد: 'نه، نه، نه! غلط کردم برگرد!'

اما هر چه بیشتر شروع به تمرکز و نگرانی درباره آن کرد، پروسه سخت و سخت‌تر می‌شد. این احساس بعد از اولین بار دیگر برنگشت. در نهایت، کوئین تصمیم گرفت که تسلیم شود، او دیگر نتوانست همان حسی را که بار اول داشت، به دست آورد.

سم گفت: «خوب، کوئین، بالاخره چشمات رو باز کردی.»

به اطراف اتاق نگاه کرد، کوئین می‌توانست ببیند که فکس و کز دیگر نشسته‌اند، و در عوض فقط در حال گپ زدن بودند، او حتی نمی‌توانست صدای آن‌ها را بشنود.

کوئین پرسید: «اینقدر پرت بودم، چقدر گذشته؟»

نیت پاسخ داد: «حدود سه ساعت. اگر گذر زمان رو متوجه نشدی، یعنی داری درست پیش می‌ری. برخلاف این دوتا الندگ که بعد از حدود ده دقیقه کشیدن کنار. یک لحظه نگران نشدم نکنه معلم خوبی نیستم. اما انگاری دوباری روی خودمو کم کردم.» نیت شروع به لاف زدن کرد. «ما برای دیدن به هیچ یک از اون ماشین آلات فانتزی و ژیگول فیگول نیاز نداریم.»

سم گفت: «اما، فقط یکی از این سه نفر موفق شدن... همونجور که حدس می‌زدم.»

نیت توضیح داد: «حالا خودتون رو ناراحت نکنید بابا، فقط لازمه اون احساس رو به خاطر بسپاری. فقط تعقیبش نکن، اگر بذاری دنبالش و بیش از حد بهش فکر کنی، اون وقت زرتی از بین می‌ره. تازشم، سلاح روح به زمان نیاز داره تا توسعه پیدا کنه. هر چه بیشتر شروع به بررسیش کنی، بیشتر شکل می‌گیره و استفاده ازش آسون‌تر می‌شه. تا زمانی که دیگه لازم نیست بهش فکر کنی. خب، یعنی اولاش باید بهش فکر کنیا، ولی خب می‌گیری که چی می‌گم.»

در حال حاضر شب بود و خیلی دیر، حتی افرادی که قبلاً در اتاق تمرین می‌کردند، دیگر آنجا نبودند. ظاهراً زمانی که کوئین در خیالات خود بود، بقیه نیز برای ثبت برچسب‌های خود در سامانه مسافر رفته بودند. کاری که کوئین قبل از رسیدن دیگران انجام داده بود.

به گفته نیت، او کار زیادی جز توضیح مفهوم نداشت. ماشینی وجود داشت که به شخص اجازه می‌داد ذهن خود را از هم جدا کند و کار را آسان‌تر کند، اما هیچ جناحی چنین چیزی را نداشت. اگرچه قبل از جنگ داخلی، این چیزی بود که همه در طول دو سال خدمت خود استفاده می‌کردند.

در نهایت، این به او بستگی داشت که با اطلاعات ارائه شده به تنهایی بفهمد. به دلیل اینکه دیگر خیلی دیر شده بود، هر دو تصمیم گرفتند به خانه بازگردند، کوئین و چهار نفر دیگر نیز همین کار را کردند.

منطقه مسکونی در پناهگاه بر اساس رتبه بندی افراد تقسیم شده بود. رتبه‌های بالاتر در مناطق مشابه زندگی می‌کنند. زیرا آن‌ها در مسئولیت‌ها و کریستال‌های جانوران بیشتر به پناهگاه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی