فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 560

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۰: فِکسِ ماهیگیر

بازرسی فرِدِی هیچ چیز عجیبی نشان نداد. او سرتاپا مجهز به تجهیزات پیشرفته بود، چیزی که در بین افراد اتاق به جز آن‌ها مشترک بود، پس می‌شد به حرف‌هایش اعتماد کرد.

«از کی اینجوری شدم!، اون یه مرد میانساله.» کوئین با کلافگی دستش را روی صورتش گذاشت.

«اگه درباره‌ام کنجکاوید، فقط بپرسید. من یه دختر و دو پسر دارم. دخترم یه ناناز تپل‌مپله که تازه پنج سالش شده و همسرم زنی جذابه.» هیجان‌زده گفت: «می‌دونین، چون خانواده دارم، از ماموریت‌های خطرناک زیاد خوشم نمیاد. برای همین بیشتر با تازه‌کارها می‌رم چون محتاط‌ترن.»

«اگرم قبلاً تو این سیاره شکار نکردن می‌تونم راهنمایی‌شون کنم. می‌تونم ببرمشون به نواحی‌های خوب و از مناطقی که نباید برن، دورشون کنم. بالاخره ممکنه از جاهایی رد بشین که پر از موجودات رده بالاتر باشه. پس خوبه یه نفر مثل من که تجربه داره، همراه‌تون باشه. نیازی نیس این‌قدر بهم مشکوک باشید.»

فِرِدی با لبخند مهربونش ادامه داد: «به نفع من و خانوادمه که مأموریت‌های کم خطرتری و انجام بدم و به سود شُمام هستش.»

«این بشر یه جورایی افسون‌گره؟ لبخند خاصش داره جذبم می‌کنه!!!»

با وجود تمام حرف‌هایی که گفته شده بود، کوئین احساس می‌کرد که به سادگی نمی‌تواند این مرد را رد کند. به هرحال، چه کسی قرار بود به تیم آن‌ها بپیوندد؟ قطعا افراد زیادی آن‌ها را زیر نظر داشتند ، اما گویا امیدوار بودند تیم کوئین تجزیه شود تا بتوانند اعضای آن را به صورت تک‌ به ‌تک جذب کنند، نه اینکه یکی از آن‌ها به گروه کوئین ملحق شود. شاید به خاطر حرفی که فردی زده بود. مدیریت و هدایت عده‌ای تازه‌کار دردسر بزرگی به حساب می‌آمد.

کوئین گفت: «قبوله.» و شناسه مسافری فِرِدی در صفحه مأموریت‌ها ثبت شد.

از پایگاه که بیرون آمدند، دو نگهبان با وسیله‌ای عجیب که مربعی شکل بود، از یکی از آن‌ها خواستند تا تگشان را روی دستگاه بگذارند که با صدای «دینگ» تایید می‌کرد آن‌ها یک ماموریت را پذیرفته‌اند. زمانی که صدای هر دو تگ را شنیدند، به آن‌ها اجازه خروج از پناهگاه داده شد.

فِرِدی که کوله‌پشتی بزرگی روی دوشش داشت و چندین نقشه دیجیتالی در آن گذاشته بود، داوطلب شد تا راه را نشان دهد. نقشه‌هایی که موقعیت آن‌ها را روی خود نقشه نشان می‌داد و به نظر می‌رسید با اطلاعات زیادی ویرایش شده بود. یادداشت‌های کوچکی که خودش گذاشته بود و مناطقی که باید از آن‌ها اجتناب می‌کرد.

خاک این سیاره عمدتاً به رنگ قرمز بود و از سفینه، کمی کوچک‌تر از زمین به نظر می‌رسید. این سیاره یک توده بزرگ خشکی بود و چندین رودخانه بزرگ از آن عبور می‌کرد، اما به نظر نمی‌رسید دریایی وسیع داشته باشد. یا حداقل چیزی شبیه به اقیانوس‌هایی که زمین دارد.

نواحی جنگلی و کوهستانی بسیاری در سراسر منطقه به چشم می‌خورد و به نظر می‌رسید که مقصدشان یکی از مناطق تپه ماهوری بود.

در حالی که راه می‌رفتند، فردی تمام اطلاعاتی را که می‌توانست در اختیارشان قرار داد. «هیپوسن‌ها نوعی جانورند که تو یکی از رودخانه‌هایی که از تپه‌های اونجا می‌گذره، زندگی می‌کنن. اونا موجوداتی آبزی هستن، اما می‌تونند تا نیم ساعت بیرون از آب و تو خشکی دووم بیارن.»

«اونا بدنای نسبتاً بزرگی دارن و حرکاتشون کند هست. با این حال، دهن‌ها و آرواره‌های بزرگ‌شون کشنده‌اند. در یک لحظه، می‌تونند شما رو له کنن. نکته‌ی اصلی که باید مراقبش باشین، هیپولرده. این یه جانور رده ‌پیشرفته‌ است که بعضی وقتا به صورت گله‌ای دیده می‌شه. اما بیشتر ترجیح میده در آب بمونه. تا زمانی که به‌طور مستقیم بهش حمله نکنین یا خودتون وارد آب نشین، فضای خارج از آب و هر چی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی