فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 561

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۱: لحظه‌ی تحول

یک جانور رده پیشرفته مانند هیپولرد برای کَز حریفی نبود. به خون‌آشام‌های جوان پیش از آن‌که بالغ شوند و به یک اشراف‌زاده خون‌آشام تبدیل شوند یا مراسم را پشت سر بگذارند، گفته می‌شد که ده خفاش مرگ را، که آن‌ها هم در رده‌ی پیشرفته قرار داشتند، بکشند.

کَز ترسی از مرگ نداشت. فردی آن‌ها را به منطقه‌ای آرام برده بود، کسی در اطراف دیده نمی‌شد، این پناهگاه مخفی او بود. انگار که خیلی قوی نبود. چنان‌چه کَز قصد استفاده از نیروی فرا‌ انسانی‌اش را داشت، می‌توانستند به گونه ای کارش را توجیه کنند یا در بدترین حالت، می‌توانستند خاطرات فردی را پاک یا دستکاری کنند.

این افکار، زمانی که تصمیم گرفت مشتی مستقیم به دهان هیپولرد عظیم‌الجثه بزند، در ذهنش می‌چرخیدند. با این‌حال، او انتظار نداشت که بدنش به طور ناگهانی منتقل شود، اما نیرویی او را به زمین کشانده بود.

و به جای او، فردی آنجا بود، می‌توانست نگاهی را در چشمان فردی ببیند که دهان هیپولرد بسته ‌شد. او ترسیده و وحشت‌زده نبود ، بلکه لبخند می‌زد.

-چرا لبخند می‌زنی؟ بدن ضعیفت له می‌شه

در کمتر از یک ثانیه، همین اتفاق افتاده ‌بود. تنها چیزی که هیپوسن‌ها داشتند. آرواره‌ای مرگبار، که قوی و سریع بود. پس از یک ضربه، دوباره دهان خود را باز و بسته کرد.

-ولی چرا یه آدم ضعیف‌تر از من، چرا اون احمق همچین کاری کرد؟

اگرچه او کار فِردی را درک نمی‌کرد اما بدنش تحت تأثیر این فداکاری قرار گرفته ‌بود، غُده‌ای سنگین را در گلویش احساس می‌کرد. تنها کمتر از یک روز بود که او را می‌شناخت، این احساس عجیب چه بود؟

به خود که آمد، مشاهده کرد کوئین در حال دویدن است. او سایه‌اش را مقابل خود قرار داده بود که به او اجازه می‌داد روی آب بدود. پاهایش به آرامی در سایه فرو می‌رفت، اما قبل از برداشتن قدم بعدی، پایش بلند می‌شد. مسیر سایه نهایتا به هیپولرد رسید و آن را احاطه کرد. دهانی که به سرعت تکان می‌خورد، اکنون به آرامی حرکت می‌کرد

این یکی از مهارت‌های جدید کوئین به نام «مسیر سایه» بود. او از خود، مسیری از سایه را به سمت هدف، روی زمین رها می‌کرد. هرچه که سایه آن‌ را در برمی‌گرفت، برای مدت کوتاهی کند می‌شد و به‌‌زودی، سایه شروع به ناپدید شدن می‌کرد.

تنها مشکل این بود که مسیر سایه به کندی ظاهر می‌شد و پس از پرتاب شدن، تنها می‌توانست به صورت خطی حرکت کند. اما اجتناب از آن برای دشمن آسان بود، با این وجود، برای موجودات کند حرکتی مانند هیپوسن‌ها، که در مناطق خاصی سریع بودند، عالی عمل می‌کرد.

بدون تلف کردن وقت، کوئین پشت هیپولرد پرید. مشت خود را به شکل چنگال درآورد و آن‌قدر بر جمجمه‌اش کوبید تا به مغز جانور رسید. آن را فشار داد و سعی کرد له و خردش کند. هیپولرد هرکاری برای متوقف کردن حرکات کوئین انجام می داد.

پُل فریاد زد: «لعنت بهش، بقیه هم دارن به سمتش میرن!» متوجه شده ‌بود بیست و چند هیپوسن باقی‌مانده دیگر کنار ساحل نیستند. هیپولرد درحالی که برای نجاتش تلاش‌ می‌کرد، بیشتر به داخل آب فرو‌ رفت. گویا دوستانش به کمکش آمده‌ بودند.

«سایه خالی.» در یک ‌آن گنبدی بزرگ از سایه همه آن‌ها را در بر گرفت.

پُل پرسید: «می‌تونیم وارد اون محوطه بشیم؟...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی