فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 564

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۴: مهارت پائول

وقتی نوبت به راهنمایی آن‌ها به مناطق جدید رسید، پائول بهترین فرد برای این کار بود. اگرچه او به اندازه فردی آگاه نبود و پیش از این هرگز در این سیاره نبود، در گذشته بارها اتفاق افتاده که به او برای هدایت یک تیم برای کاوش یک سیاره جدید نیاز باشد.

علاوه بر این، به دلیل رتبه بالای او، آن‌ها اغلب در برخی از خطرناک‌ترین سیارات هستند. اما در آن زمان او قدرت کامل خود را داشت، در حالی که اکنون می‌توان گفت ضعیف‌تر از قبل شده است.

او مثل دیگران نبود، آن‌ها نه کاربرانی با مهارت سطح بالا بودند و نه در استفاده از توانایی‌های خود مهارت زیادی داشتند. برای آن‌ها، تبدیل شدن در واقع یک تقویت بود. برای پائول، عدم توانایی برای یادگیری دوباره همان توانایی یک شروع دوباره محسوب می‌شد.

این بار آن‌ها با یک منطقه آرام رو به رو شده بودند. خاک قرمز فقط به صورت تکه‌هایی دیده می‌شد زیرا علف سبز بلند بیشتر زمین را پوشانده بود. چند درخت بود اما از هم دور بودند. چیزی که بیش از همه جلب توجه می‌کرد این بود که به محض رسیدن به منطقه می‌توانستند جانوران را ببینند. موجودات بزرگی به بزرگی یک فیل، فقط آن‌ها کاملاً پوشیده از خز سفید بودند که چشمان آن‌ها را نیز پوشانده بود.

آنها به آرامی حرکت می‌کردند و با خرطوم کرک دار خود تکه‌های علف روی خاک را می‌خوردند. حتی وقتی آن‌ها وارد قلمرو جانوران شدند، به نظر نمی‌رسید که حیوانات اصلاً به آن‌ها واکنش نشان دهند.

فکس گفت: «هی، من تماماً برای کشتن حیوانات و این چیزا آماده هستم، اما فکر نمی‌کنی این کار یک جورایی بده؟ اگر قصد کشتن من رو نداشته باشن، در کشتنشون به مشکل بزرگی می‌خورم.»

سوز شروع به دویدن به سمت یکی از جانورانی کرد که مشغول خوردن علف‌های بلند بودند. او آن را در آغوش گرفت و در حالی که لبخند می‌زد شروع به تکان دادن سرش در خز سفید آن کرد.

«خیلی خوبه.»

کز هم به سمت جانور رفت، جانور سرش را برگرداند در حالی که علف‌ می‌خورد و به کز نگاه می‌کرد قبل از اینکه دور شود.

«می‌تونم لمسش کنم؟» کز پرسید.

سوز توضیح داد: «مطمئنا، اینها به عنوان پامپلی شناخته می‌شون. اینا یک جانور سطح ابتدایی هستند که بی‌آزاراند مگر اینکه سعی کنید بهشون حمله کنید. به ندرت می‌شه جانورانی رو پیدا کرد که به سرعت حمله نکنند. حیفه که نمی‌شه این‌ها رو اهلی کرد، به محض اینکه سعی کنید اون‌ها رو مجبور به انجام کاری کنید یا سعی کنید حرکت بدید، شروع مبارزه می‌کنن.»

او دستش را دراز کرد و ابتدا کمی ترسید، اما خز سفید آن‌قدر نرم به نظر می‌رسید که نمی‌توانست مقاومت کند. به محض اینکه او آن را لمس کرد، خز آن‌قدر نرم شد که فقط نیاز داشت تمام بدنش را در آن بگذارد.

پائول توضیح داد: «نگران نباشید، ما اینجا نیستیم که اون‌ها رو بکشیم. جانور میانی که ما به دنبال اون هستیم اتفاقاً در همان منطقه است، به پومپلی‌ها مرتبطه.»

پائول به جایی که یکی از پامپلی در حال غذا خوردن بود اشاره کرد. علف دراز را با پوزه عجیبش از ریشه کنده و در دهانش فرو می‌برد. سپس خاک سرخ که دیده می‌شد، کمی حرکت ‌کرد.

چند لحظه بعد چیزی از روی زمین بیرون ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی