فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 565

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۵: گزارش!

پائول هنوز به شدت عرق می‌کرد و احساس ضعف فوق العاده‌ای می‌کرد. او هیچ سرنخی نداشت که چه چیزی باعث ضعف ناگهانی شده است.

آیا می‌تواند با مهارت سمی او ارتباط داشته باشد؟

معمولاً افرادی که توانایی سم دارند باید کاملاً از سم خود مصون باشند، بنابراین او متوجه نشد که چه اتفاقی دارد می‌افتد.

سوز با دیدن همه اینها خیلی بیشتر نگران شخص مقابلش بود تا ببیند پشت سرش چه خبر است. تا زمانی که او توانست صدای پایی را بشنود، برگشت و انتظار داشت یکی از افراد گروه را آنجا ببیند، اما در عوض تنها چیزی که می‌توانست ببیند یک دیوار سایه بنفش بود.

«این چیه؟» او فکر کرد، از ترس اینکه ممکن است از یک جانور سطح بالا باشد، اما سایه به زودی شروع به افتادن روی زمین کرد و درست به زیر پاهای او برگشت. وقتی سایه از بین رفته بود، می‌توانست کوئین را ببیند که آنجا ایستاده بود و یکی از حشرات را در دست داشت. حشره را رها کرد و حشره مرده روی زمین افتاد.

یک تکه سایه از زیر سوز به سایه خود کوئین رفته بود.

سوز پرسید: «اون کار تو بود؟»

اما کوئین او را نادیده گرفت و رفت تا ببیند حال پائول چطور است. وقتی او را چک می‌کرد و وضعیتش را می‌دید حدس می‌زد که چه چیزی اتفاق افتاده است و اگر درست حدس می‌زد، حالا هر لحظه….

«اوه!!» ناله‌ای از پشت بلند شد و فکس هم اکنون روی زانوهایش افتاده بود.

«سوز برو فکس رو به جای من چک کن،» کوئین درخواست کرد، و سرش را به طرف فکس تکان داد.

او این موضوع را کاملاً فراموش کرده بود زیرا در تلاش برای شکست دادن هر چه بیشتر جانوران غرق شده بود. با این حال، بالاخره، همه آن‌ها خون‌آشام بودند. تنها دلیلی که آن‌ها می‌توانستند به طور عادی زیر نور خورشید باشند، حلقه‌ها بود.

هم حلقه فکس و هم حلقه پل فقط می‌توانستند برای همین مدت زمان جلوی خورشید را بگیرند، بر خلاف حلقه کوین که او از آرتور گرفته بود. کز به نظر می‌رسید که تحت تأثیر قرار نگرفته بود، اما او توانست حلقه‌ای را در دست او ببیند. به عنوان یک شوالیه خون‌آشام، انتظار می‌رفت که او تجهیزات مناسبی داشته باشد.

کوئین فضای سایه ابعادی خود را باز کرد و دو چتر بیرون کشید. این چیزی بود که لایلا به او گفته بود که همیشه آن را نگه دارد، و او مقدار زیادی از آن‌ها را در داخل خود داشت در صورتی که آن‌ها خراب شدن یا از بین رفتن. بالاخره، او هرگز نمی‌دانست چه اتفاقی می‌تواند بی‌افتد.

پس از بازکردن چتر و گذاشتن آن روی سرشان، رنگ و احساس ضعیفی که پائول در داخل احساس می‌کردند شروع به ناپدید شدن کرد.

«بخاطر خورشیده، این رو برای حدود یک ساعت نگه دار، و بعد این حلقه رو شارژ می‌کنه. وقتی نزدیک مقر شدیم حلقه رو دستت کن.» کوئین در حالی که به سمت فکس جایی که قرار بود همین کارها را انجام دهد گفت.

سوز با نگرانی پرسید: «می‌دونی دلیلش چیه؟»

کوئین با لبخند گفت: «فکر می‌کنم هر دوی اون‌ها بیش از ح...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی