فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 567

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۷: جایگاه رهبری

بعد از اینکه اعلامیه ویژه منتشر شد، شور و هیجان تمام پناهگاه را فرا گرفت. مشخص شد که حوادثی مثل این زیاد اتفاق نمی‌افتند. کشتن این‌گونه جانوران به آن‌ها تجهیزات سطح بالا می‌دهد و قدرت کل گروه را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.

دو ماموریت هنوز روی تابلوی ماموریت‌ها قرار نگرفته بودند چرا که ماهیت این دو ماموریت دسته‌جمعی بود و نه یک ماموریت تیمی ساده. در ماموریت دسته‌جمعی چند تیم با هم همکاری می‌کردند تا جانور را از پای درآورند.

به گفتهٔ سم، این مدل ماموریت‌ها قوانین متفاوتی داشتند. اگر ماموریت دسته‌جمعی با موفقیت به پایان برسد، تمام شرکت‌کنندگانش شامل پاداش می‌شوند. نوعی غرامت که معمولا اعتبار بود. پاداش تیم برنده کریستال جانوری خواهد بود و از آنِ تیمی می‌شود که جانور با ضربه نهایی یکی از اعضایش نابود شود. سپس اعضای آن تیم، بین خودشان تصمیم می‌گرفتند که چه کسی صاحب نهایی کریستال شود.

در مواردی که هدف سخت‌جان‌تر از حد معمول باشد، جانور ممکن است طی ضربات چندین نفر نابود شود و نه یک فرد خاص. در چنین مواردی، انتخاب گروه برنده به رأی رهبر ناظر بستگی خواهد داشت. گروهی برنده خواهد بود که اعضایش بیشترین مشارکت را در کشتن جانور داشته‌اند.

صحبت بلیپ و سران جناح به‌طول انجامیده بود. آن‌ها باید سطح دشواری ماموریت پیش‌رو را تعیین و در عین‌حال رهبرها را نیز انتخاب می‌کردند.

در حین انتظار، این بار سم به نزد کوئین و دیگران آمد تا به آن‌ها ملحق شود. از آنجایی که او نیز مانند آن‌ها تنها یک رتبه C بود، به این‌گونه جلسات تصمیم‌گیری درباره سطح دشواری ماموریت و انتخاب رهبرها دعوت نمی‌شد.

فکس با لبخند گفت: «هی، نیازی نیست با ما باشی چون حس بدی داری داداش. می‌تونی به گروه‌های دیگه ملحق بشی. می‌دونی که با ما چطورین. شاید اونجا کمتر ازت متنفر باشن.»

کوئین و بقیه مانند سایر گروه‌ها دور میزهایشان نشستند. سم قبل از نشستن نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «مشکل خودمم. راستش من اینجا خیلی طرفدار ندارم.»

کوئین با تعجب پرسید: «منظورت چیه؟» حرف سم، کوئین را گیج کرده بود. خارج از پناهگاه، مردم همیشه با سم خوب رفتار می‌کردند. پس حتماً منظورش داخل پناهگاه بود.

سم گفت: «می‌دونی، سطح مهارت‌های من واقعاً پایینه. هیچ‌وقت نتونستم مهارت بادم رو بالای سطح پنج ببرم. اما سرتاپام تجهیزات پیشرفته‌ست. شنلم هم رفته رو رده پادشاه.»

سم گفت: «بقیه فکر می‌کنن اگه من تا اینجا اومدم به خاطر نیته. فکر می‌کنن به لطف اون پیشرفت کردم و رتبه گرفتم.» کوئین در چهره‌ی سم نگرانی می‌دید. شاید او مضطرب بود.

اما این به خاطر رفتار دیگران با او نبود. نه، کوئین قبلاً این نگاه را دیده بود. این سم بود که واقعاً حرف‌های دیگران را باور کرده بود. سم احساس می‌کرد ضعیف است. درست مثل زمانی که کوئین نیز همین حس را داشت.

سم ادامه داد: «یه جورایی همینه. ما تصادفی یه جانور ردۀ پادشا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی