سیستم خوناشامی من
قسمت: 566
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۶۶: بازگشت فرزند نفرین شده
با ترک کردن سوز در اتاق بسته شد و لیندا با فکر بزرگتری در ذهنش مانده بود. پس از شنیدن در مورد کوئین که از یک سایه ظاهری استفاده میکند، او باید اطلاعات بیشتری پیدا میکرد. او با احتیاط از سوز استفاده کرد تا داستان خود را چندین بار برای او تکرار کند، تا جایی که خشم در چهرهاش ظاهر شد.
-توانایی سایه، پس چگونه او در ارزیابی اینقدر سریع حرکت کرد؟
او فکر کرد. هر چند در حال حاضر این نگرانی اصلی برای او نبود. بلکه نگرانی او خود مهارت بود. مهارت سایه چیزی بود که او قبلاً هرگز در مورد آن نشنیده بود. به این معنی که به احتمال زیاد یک مهارت اصلی خواهد بود.
حالا سوءظن او بسیار زیاد شد. کز بود که توانست از هم تیمی خود کمتر از یک میلی ثانیه کپی کند و مردی که او فکر میکرد جهنده خون اما ظاهرا نه و اکنون دو فرد با مهارت اصلی بود.
اولین چیزی که به ذهنش رسید جستجوی اینترنتی بود. او قبل از چیزی درمورد جهنده خون پیدا کرده بود. شاید بتواند چیزی در مورد مهارت سایه پیدا کند.
در یک لحظه نتیجهای پیدا شد.
(کودک نفرین شده از مهارت سایه برای رفتن به مراحل پایانی مسابقات استفاده میکند، اما مسابقه را ترک میکند!)
مسابقات نظامی اجازه نمیداد چیزی فیلمبرداری شود و به جهان خارج نشان داده شود. بنابراین تمام کاری که دیگران میتوانستند انجام دهند این بود که گزارشهایی در مورد آنچه اتفاق افتاده بود بخوانند. ظاهراً این کودک نفرین شده با استفاده از مهارت سایه توانسته بود خیلی پیشروی کند.
این اولین باری بود که این مهارت به جهان معرفی میشد و به نظر میرسید بسیاری از مردم به قدرت آن علاقهمند باشند.
کسی که اینقدر طرفدار دارد، مطمئناً کسی باید هویت کودک نفرین شده را بداند. او جستجو کرد و جستجو کرد اما نتوانست چیزی پیدا کند. تنها چیزی که او پیدا کرد یک دستور بود. دستور از هر یک از چهار خانواده بزرگ که آن بچه را تنها بگذارند.
«این گروه کین و تو کی هستی، کوئین؟» او فکر کرد.
کنجکاوی ساده او نسبت به این گروه از بچهها اکنون به یک وسواس برای او تبدیل شده بود. چگونه یک کودک تنها میتواند قدرت کافی برای جلوگیری از شناسایی شدن توسط چهار خانواده بزرگ در آن زمان را داشته باشد؟ اگر کسی واقعاً آنقدر قدرت داشت، میتوانست جنگ را در یک لحظه متوقف کند.
در تلاش برای یافتن یک گزارش مکتوب، در نهایت فقط یک چیز را یافت، که کوئین یک عبارت خاص را گفته بود، اما برای او معنی نداشت.
-این داره خیلی خطرناک میشه من دیگر نمیتونم اجازه بدم سوز خودش تنهایی تحقیق کنه.
لیندا فکر کرد.
.........
روز بعد، کوئین و گروهش بار دیگر به تخته ماموریتها رسیدند. بعد از رفتن به جلسه صبح، چیز جدیدی برای گزارش وجود نداشت. برنامه فعلی کوئین این بود که او و گروهش را به رتبه «سی» برساند.
به این ترتیب آنها میتوانند شروع به پذیرش ماموریتهایی کنند که به آنها این امکان را میداد تا حیوانات سطح پیشرفته را شکار کنند. او متوجه شده بود که استفاده از انتقالگرها برای سفر به سیارهای که الکس وی در آن قرار دارد چقدر هزینه دارد و ارزان نبود.
با این حال، آنها در حال حاضر...
کتابهای تصادفی

