فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 568

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۸: رهبری ضعیف

کوئین با نگاه به اطراف سالن، یک زن نینجا با ظاهری عجیب را دید که در طول هفته گذشته به گروه ملحق شده بود. این زن در واقع لیندا بود و امروز کمی متفاوت به نظر می‌رسید. برای پنهان کردن هویتش، روی زره سیاه همیشگی‌اش، لباس‌های معمولی سیاه‌رنگی پوشیده بود، چون همان تجهیزاتی را که در ارزیابی استفاده کرده بود، با خودش داشت.

آن زن ترکیبی از تجهیزات رده جانور و رده پادشاه داشت، که کاملاً مناسب موقعیت بود. او یک شرکت‌کننده عادی به نظر می‌رسید که با رتبه‌های C و D به این ماموریت می‌رود. کِروها نمی‌خواستند پوشش لیندا به‌آسانی آشکار شود. حرکت هوشمندانه‌ای بود. با این حال، کوئین دستشان را خوانده بود.

اما کوئین نمی‌دانست چرا لیندا این‌قدر طولانی‌مدت در گروهش مانده ‌است. او دنبال چه می‌گشت؟ حالا که می‌دید، لیندا به یک گروه پنج‌نفره پیوسته که سوز هم جزوشان بود. این نمی‌توانست تصادفی باشد. احتمالاً سوز به‌عنوان جاسوس فرستاده شده بود تا درباره‌ی توانایی‌های کوئین به لیندا گزارش بدهد.

در ابتدا، احتمالاً به دلیل شک و تردیدش به پائول عضو گروه شده بود. چرا که پائول از گروه خالص بود. شاید آن‌ها فقط می‌خواستند چند روز پائول و گروه را زیر نظر داشته باشند تا مطمئن شوند که همه اعضای گروه، مخفیانه از خالص‌ها نیستند و نیت‌های پنهانی ندارند. اما انگار گزارش‌های سوز، اهداف لیندا را تغییر داده بود.

لیندا بین آن‌ها مانده بود و سعی می‌کرد عمداً خود را در موقعیت‌های دشوار قرار دهد تا بتواند ببیند آیا کوئین واقعاً قدرت سایه را دارد یا خیر. البته این‌ها فقط افکار کوئین بودند، او نمی‌دانست که لیندا آمده تا بفهمد جهنده‌خون کیست.

کوئین با خود فکر کرد. – لیندا می‌تونه برام داستان شه.

او یک نقشه داشت، اما حضور لیندا عملی کردن آن را بسیار سخت می‌کرد. کوئین به تابلوی ماموریت‌ها نزدیک شد و دو مکان را در ذهنش یادداشت کرد. به نظر می‌رسید که هر دو ماموریت در یک منطقه قرار دارند، اما در دو قسمت متفاوت آن.

- رفتن از یکیشون به اون یکی نباید سخت باشه. خوبه.

کوئین دستور داد: «پائول، برو پول بده و درباره‌ی این دو منطقه اطلاعات بخر. ببین می‌تونی نقشه‌ای از هر دو مکان پیدا کنی. نقشه‌ها باید تا جای ممکن با جزئیات باشن. نگران هزینه‌اش هم نباش. هر چیز عجیبی رو هم یادداشت کن.»

پائول با سرش تایید کرد و بی‌چون و چرا به راه افتاد تا کار را انجام دهد. به تازگی، سازگاری پائول با کوئین بیشتر شده بود و کمتر با او تندی می‌کرد. از آن روز به بعد، اوضاع کمی تغییر کرده بود.

کونگ از قبل تجهیزات را تهیه کرده بود و فقط مانده بود بارگیری شوند. در چنین ماموریت‌هایی، به رهبر بودجه‌ای برای خرید تجهیزات می‌دادند. کونگ با بودجه داده شده، تجهیزات استاندارد شکار جانوران سطح بالا را خریداری کرده بود. شامل نقشه‌ها، ردیاب و تله‌ها.

در حالی که کز، پائول و فکس تجهیزات اضافی را جمع‌آوری می‌کردند، کوئین و سم برای ثبت‌نام رفتند. هرچه به میز کونگ نزدیک‌تر می‌شدند، کوئین می‌توانست ضربان قلب سم را بشنود که بلندتر از همیشه می‌زد.

کوئین پرسید: «چیزی شده؟»

«آه، بی‌خیال، انقدر مشخصه؟» سم فکر می‌کرد که توانسته به‌خوبی ترسش را پنهان کند. ولی معلوم شد که این‌طور نیست. البته او موفق شده بود، و فقط این کوئین بود که می‌توانست ضربان قلبش را بشنود.

سم ادامه داد: «یادت هست که چی می‌گفتم، این‌که بعضی‌ها از بودنم اینجا یا رتبم خوششون نمیاد؟ خب، این کونگ یکی از بدترین‌هاشونه.»

بعد از آن حرف زیادی زده نشد و بالاخره، آن‌ها به جلوی میز رسیدند.

کونگ شروع به طعنه زدن کرد: «به به، ببین کی اینجاست، سمی کوچولو! می‌...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی