فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 569

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۶۹: شکار جانور رده پادشاهی

گروه کونگ هنوز خیلی از پناهگاه دور نشده بود. لیندا که مخفیانه برای نظارت فرستاده شده بود، همه چیز را یادداشت می‌کرد. سم در مورد ردیاب‌ها پیشنهاد خوبی داد و نکته درستی را مطرح کرده بود. به نظر می‌رسید که سم حرف‌های بیشتری برای گفتن دارد، چرا که نقشه کونگ مشکلات زیادی داشت، اما او تصمیم گرفت سکوت کند.

حتی با وجود تمام ایده‌های خوبش، سم هنوز برای رهبری آماده نبود. او جرات حرف زدن و عمل کردن به ایده‌هایش را نداشت. لیندا به فکر ارائه پیشنهاد خودش بود، اما با توجه به رفتار کنونی کونگ، مطمئن نبود که او به حرف یک غریبه گوش دهد.

اما درست در همین لحظه، شخص دیگری شروع به صحبت کرد.

کوین گفت: «کونگ، یادت باشه که الان تو رهبری. هر بار که یه تصمیم احمقانه بگیری، مرگ یکی از ما احمق‌ها رو به حساب تو می‌نویسن. می‌دونم گفتی که ما برات مهم نیستیم، ولی به نظر می‌رسه بقیه هم برات اهمیتی ندارن.»

کونگ فریاد زد: «باشه بابا!» او ردیاب‌ها را از افرادش گرفت و بین تیم‌های دیگر پخش کرد. حرف دیگری زده نشد و آن‌ها راه افتادند.

سم به سمت کوئین برگشت و با لبخندی بزرگ از او تشکر کرد: «ممنونم.»

واقعیت این بود که کوئین این کار را فقط برای سم انجام نداد، تیم خودش هم به یک ردیاب نیاز داشت. اگر می‌خواست حداقل یکی از کریستال‌های جانور رده پادشاهی و امپراتوری را برای خودش به دست آورد، به یک ردیاب برای اجرای نقشه‌اش نیاز داشت.

همان‌طور که کونگ گفت، این ردیاب‌ها بسیار گران بودند، آن‌قدر که کوئین حاضر نبود برای یکی از آن‌ها پول بدهد. اما او می‌دانست که برای ماموریت‌هایی مثل این، حتماً چنین ردیاب‌هایی را تهیه می‌کنند. با این حال، انتظار نداشت که کونگ همه آن‌ها را برای خودش نگه دارد.

آن‌ها بالاخره به قسمت تاریک‌تری از جهان رسیدند. یک کوه بزرگ و سیاه که با ابرهای تاریک پوشیده شده بود. با اینکه وسط روز بود، این منطقه همچنان تاریک باقی مانده بود.

این نکته مثبتی بود، هفته پیش برای مدت طولانی زیر نور خورشید آزار دیدند. اکنون دیگر از آن خبری نبود.

صخره‌ای در دل کوه سیاه آن را به دو بخش پایینی و بالایی تقسیم کرده بود. آن‌ها در بخش پایینی قرار داشتند. اگر کسی تا نیمه کوه بالا می‌رفت و صخره را رد می‌کرد، وارد ناحیه‌ای می‌شد که به آن سرزمین جدید می‌گفتند.

طبق اطلاعاتی که کوئین جمع‌آوری کرده بود، کروها از آن صخره بالاتر را جست‌وجو نکرده بودند و آن قسمت از سرزمین جدید تا حدی برایشان ناشناخته بود. در پایین کوه سیاه، جایی که اکنون قرار داشتند، دو جانور رده پادشاهی کشف شده بود.

جانور رده امپراتور، در میانه‌ی کوه و در مرز بین سرزمین جدید و صخره، کشف شده بود. فعلاً، مسافران با رتبه کمت...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی