فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 574

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 574: راه حلی متفاوت

نیازی به حرکت کَز نبود تا کوئین قصد او را درک کند. چشمانش همه چیز را آشکار می‌ساخت.

مشکل این بود که تمام بدنش درد می‌کرد و خسته بود، هر چقدر هم تلاش می‌کرد نمی‌توانست عضلاتش را حرکت دهد. این از عوارض بهره‌گیری بیش از حد از نیروی چی بود.

هرچند بانک خون او را کاملاً بهبود بخشیده بود، اما آثار استفاده‌ی شدید از چی در بدن او باقی مانده بود. چاره‌ای جز انتظار برای بازیابی نیرو و قوایش نداشت.

در آینده، باید نیروی چی را تنها در نبردهای طولانی به‌کار می‌برد. در غیر این صورت، باز هم در چنین شرایط ناامیدکننده‌ای گرفتار می‌شد.

کوئین درحالی‌که چشمانش به رنگ سرخ درآمد، فرمان داد: «پائول، از سم محافظت کن.»

پائول چاره‌ای جز اطاعت نداشت و خود را سپر دفاعی سم در برابرکز قرار داد.

سم گیج و سردرگم بود. «مگه قرار نبود متحد باشیم؟ چرا می‌خواد منو بکشه؟»

باعث تعجب بود، اما کز ایستاد.

گفت: «برو کنار.»

حتی اگر پائول می‌خواست حرکت کند، نمی‌توانست. او تحت کنترل کوئین بود، اما در عین حال احساس می‌کرد کار درستی می‌کند.

«به کوئین گوش کن، اون رهبر توعه...»

پیش از آن‌که جمله‌اش تمام شود، کز پایش را بلند کرد و به سر پائول ضربه زد. پائول به سرعت دستش را بالا آورد تا از خود محافظت کند، اما قدرت ضربه بیش از حد بود و او را به سمت زمین پرتاب کرد.

سم با دیدن قدرت ناگهانی کز، درحال عقب‌نشینی بود که پشتش به دیوار چسبید.

کوئین اندیشید: -یعنی کز وقت مبارزه با هیولای رده‌ی امپراتور قدرتشو پنهان کرده بود؟ می‌دونست این اتفاق میوفته؟

کوئین با دیدن چهره سم، دیگر نتوانست تحمل کند. مشتش را گره کرد و به زمین کوبید.

فریاد زد: «هی کز! اگه قرار نیس به حرفم گوش کنی، پس دیگه بهت نیاز ندارم.»

افکاری تاریک ذهنش را پر کرد و میل درونی‌اش آشکار شد. دود سیاهی از پشت او بیرون آمد و ناگهان در جایی که سم بود، شکل عظیمی از مه سیاه پدیدار شد.

پنجه استخوانی رسیده بود.

کز تلاش کرد با لگد، پنجه استخوانی را دور کند، اما آن با چرخش بازویش مقابله کرد. این نبردی از قدرت بود، اما برنده‌ای آشکار وجود داشت، زیرا کز چندین متر روی زمین سر خورد.

کز نگران اندیشید: -کجاست؟

و ثانیه بعد پنجه استخوانی درست پشت سر او بود و دوباره حمله کرد. صدای تق‌تقی شنیده شد، انگار پنجه‌های پنجه استخوانی به فلز برخورد کرده بودند. بدن کز به زمین کوبیده شد. برخورد رخ داده بود، اما خونی دیده نمی‌شد.

فکس فکر کرد: -این باید تواناییه خانواده‌ی اول باشه.

با این حال، ضعیف‌تر از برایس بود. هرچیزی که مانعِ حمله شده بود، قدرت مطلق پنجه استخوانی به...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی