فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 579

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۷۹: بهترین تجهیزات

پیش از آن‌که لیندا و کوئین با الکس دیدار کنند، لیندا مشغول دریافت و پردازش اطلاعات از اطرافش بود. افکارش به کلاغ‌ها و جایگاه آن‌ها در این معما معطوف شده بود. خاندان گری‌لاش هیچ‌گونه اهمیتی برای جناح آن‌ها قائل نبود.

آن‌ها صرفاً کلاغ‌ها را ابزاری برای استفاده می‌دیدند و جان باختگان آن‌ها را تنها عددی تلقی می‌کردند. در همین هنگام بود که متوجه حضور افرادی با رداهای سفید عجیب در اطراف پایگاه شد. آن‌ها را در یک لحظه شناخت.

از خاندان گری‌لاش بودند.

«اونا اینجا چه کار می‌کنن؟ فقط یه‌بار به پایگاه کلاغ‌ها اومدن، اونم زمانی که تازه تاسیس شده بود»

کنجکاو بود، اما در آن لحظه، اولویت با کوئین بود.

الکس با نزدیک شدن کسی به غرفه‌اش هیجان‌زده شد. راست نشست و گلویش را صاف کرد؛ چرا که تمام روز از آن استفاده نکرده بود.

«خیلی خوش اومدین آقا. من بهترین‌ها رو بهتون عرضه می‌کنم. البته اگه به محصولات استاندارد علاقه‌ای ندارین، می‌تونم شخصاً چیزی براتون بسازم.» با یک حرکت انگشت ادامه داد: «ناامید نمی‌شید.»

کوئین اندکی مکث کرد. به یاد می‌آورد الکس، فردی مشکل ‌پسند و بدخلق بوده، اما اکنون، تغییر بسیاری کرده بود

کوئین گفت: «سلام»

الکس متعجب پاسخ داد: «سلام؟»

کوئین منتظر ماند تا الکس او را بشناسد، اما سکوت میان آن‌ها حاکم شد و هر دو به هم خیره ماندند.

«هی، می‌خوای چیزی بخری یا فقط می‌خوای وقت منو تلف کنی! گمشو بیرون» الکس از کوره در‌رفت.

این همان الکسی بود که به یاد داشت. کوئین به امید زنده کردن خاطراتش، دست‌هایش را بالا آورد و سایه، دستکش‌هایش را به سرعت بر آن‌ها تجهیز کرد. چشم‌های الکس با دیدن آن‌ها گشاد شد.

البته، او کار روی این دستکش‌ها را فراموش نمی‌کرد. این بهترین کار او بود. به فرد مقابل نگاه کرد و سپس متوجه شد که او شبیه خودش است اما در عین حال متفاوت.

او با لبخند گفت: «اوه، پس تویی!»

آن دو پشت پیشخوان رفتند و لیندا جلو ایستاد و وانمود کرد که مشتری است. او باکنجکاوی به صحبت‌های آن‌ها گوش می‌داد. تعجب می‌کرد چرا این شخص این‌قدر مهم است که او باید برای دیدنش بیاید.

کوئین گفت: «می‌خواستم سهم خودمو از سود به دست اومده بگیرم. اما به نظر می‌رسه کسب و کارت خیلی خوب پیش نمی‌ره.»

«بخاطر این جنگ داخلی لعنتیه.» الکس جواب داد: «وسایلایی که بهم دادی عالی بودن و تونستم چند تا طرح خوب بزنم، اما همه در سطح متوسط بودن. مشکلی نبود. حتی چند تا سفارش غیرحضوری از پایگاه‌های نظامی دیگه ‌گرفتم.»

«اما حالا با وجود این جنگ، همه دنبال وسایل سطح پیشرفته و بالاتر هستن. من نمی‌تونم باهاشون رقابت کنم. مشک...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی