سیستم خوناشامی من
قسمت: 580
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۸۰ قدرت یک گریلاش
کوئین شاهد بسیاری از نمایشهای تمرینی بود. در گذشته، چنین مبارزهای به معنای یک نبرد دوستانه میان دو رقیب بود. هدف آن ارزیابی مهارتهای فردی و کمک به ارتقای سطح یکدیگر بود. اما با پیشرفت روزافزون روشهای درمانی و مراقبت پزشکی، معنای این واژه دگرگون شد.
امروزه، رقابت تمرینی بهانهای بود برای اینکه دو نفر تا مرز کشتن، با یکدیگر جدال و مبارزه کنند.
دانشآموزان حتی در مدرسه چنین مبارزاتی ترتیب میدادند. جوّ حاکم و نگاههای تماشاچیان سرشار از هیجان و تشویق بود، گویی غرایز گلادیاتوری در آنها زنده شده است. هرچند کوئین هرگز در آنها شرکت نکرد و رغبتی به آن نشان نداد.
با این حال، این نبرد کمی متفاوت به نظر میرسید. کوئین، پیرمرد و لیندا، با عبور از میان جمعیت به میدان مبارزه نزدیک شدند. خبری از تشویق نبود و در عوض، نگرانی در چهره اعضای گروه دیده میشد. در کنار میدان تقریباً پنج زن و مرد زخمی قرار داشتند.
به نظر میرسید پیرمرد نیز از آنچه در جریان بود، سردرگم است. در نهایت، به ردیف اول جمعیت رسیدند. اعضای گروه یک مربع تشکیل داده بودند که نقش رینگ را ایفا میکرد. دنیس، رهبر پایگاه، موهایی بلند و آشفته داشت و لباسهایی با سبک پانک پوشیده بود، با وجود اینکه درآستانهی پنجاه سالگی بود .
او کت جین پوشیده بود که با چندین نشان مختلف، تزئین شده و موهای طلاییاش را به شکل موهاک آرایش کردهبود.
کوئین اندیشید:« پس این بشر میتونه تبدیل شه به عقاب؟»تجسم آن مرد به شکل عقاب برایش آسان بود«شاید دلیل رقابت این دو جناح توانایی تبدیلشدنشون به پرنده هس.»
لبخندی کوتاه بر لبان کوئین نشست که به سرعت مهارش کرد. چهره مرد خشمآلود و آشفته بود. حتی پیرمرد همراهشان فهمید که در این لحظه نباید چیزی بگوید.
در آن سوی میدان، گروهی نُهنفره لباسی سپید بر تن داشتند که در حرکاتشان نظم و شکلی خاص موج میزد. در میانشان، مردی با پوشش متفاوت قرار داشت ؛ جامهاش برخلاف دیگران یکپارچه نبود و آستینهایش طرحی ویژه داشت.
در مرکز میدان، دو تن در حال مبارزه بودند. یکی در جامهی سپید معمول و دیگری که کویین حدس میزد از جناح عقابها باشد.در این پناهگاه، تشخیص افراد از یکدیگر آسان بود؛ پیروان هر گروه، لباسهایی همسان با رهبر خود میپوشیدند.
پیش از رسیدن آنها، مدتی از آغاز نبرد گذشته بود. جنگجوی عقابها زخمهای زیادی بر تن داشت و دست لرزانش را میفشرد. دستش نه از ترس بلکه از دلیل دیگری میلرزید.
عضوگروه گریلاش گفت «دیگه کار تمومه.» و به سوی رقیب قدم برداشت.
جنگجوی زخمی، با تکیه بر دست سالم، با حرکتی مورب، تندبادی برانگیخت؛ اما حریف با چابکی از آن گریخت. سپس با پرشی بلند در هوا چرخید و در حالی که برقی آبی رنگ احاطهاش کرده بود، خودش را همانند شهابسنگی به سوی رقیبش پرتاب کرد.
سر او با شدت به شکم حریف برخورد کرد و او را به زمین زد. پا بر سینه عضو عقابها گذاشت و بار دیگر جریان ا...
کتابهای تصادفی

