سیستم خوناشامی من
قسمت: 581
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۸۱: مرد
هنگامی که وارد سالن تمرین شدند، جمعیت بیشتری نسبت به روز گذشته در آنجا حاضر بود. چند تن از اعضای عقابها در ماموریت بودند و برخی دیگر به دلیل بیمیلی، تمرین روز گذشته را تماشا نکرده بودند. با این حال، اخبار رخدادهای دیروز نظر آنها را تغییر داده بود و اکنون سالن تمرین بیشتر از روز قبل شلوغ شده بود.
ده نفر از خاندان گریلاش با چهرهای مغرورانه در آنجا ایستاده و بازوانشان را در آغوش گرفته بودند و در جایگاه خود استوار بودند.
کوئین با خود فکر کرد: «اوه، اونا بیشتر شبیه ربات هستن تا سرباز.»
دنیس این بار کت جین خود را نپوشیده بود و به جای آن لباس رزم خود را به تن کرده بود که بیشتر آن به رنگ طلایی و وزنش سبک بود و گران قیمت به نظر نمیرسید. کوئین نمیتوانست تصور کند که این لباس در میدان نبرد نیز کارآمد باشد.
اما با استفاده از مهارت بررسی خود، متوجه شد که لباس کیفیت خوبی دارد و یک مرتبه از تجهیزات بلیپ و لیندا پایینتر است و در ردهی پادشاهی قرار دارد،. این نشان میداد که کریستال رده امپراتوری که به دست آورده بود، واقعاً ارزش بالایی دارد.
در نگاه اول، به نظر میآمد اعضای خاندان گریلاش هیچ زره جنگی نپوشیدهاند، اما این کاملاً درست نبود. آنها لباسهایشان را روی زره به تن کرده بودند.
کوئین با استفاده از مهارت بررسی بر روی آنها کمی متعجب شد. همه آنها تجهیزات رده پیشرفته داشتند، در حالی که سطح تجهیزات رهبر آنها، پادشاهی بود. دلیل تعجب کوئین این بود که انتظار داشت آنها از تجهیزات سطح بالاتری استفاده کنند.
خاندان گریلاش از حمایت و پشتیبانی چندین جناح برخوردار بود و کریستالهای فراوانی دریافت میکرد. با این حال، استفاده از تجهیزات هم سطح توسط اعضای این خاندان، دو احتمال را مطرح میکرد، یا آنها اهمیت چندانی به این رقابت نمیدادند و تجهیزات ردهِ پایین را انتخاب کرده بودند، یا اینکه در ساختار خاندان گریلاش، این افراد در جایگاه پایینی قرار داشتند.
کوین بیشتر به گزینهی دوم تمایل داشت.
ابتدا همان فرد از خاندان گریلاش که روز گذشته جنگیده بود، قدم جلو گذاشت. دنیس با دیدن این صحنه اندکی بیتاب شد و به لیندا و جوان کنارش نگاه کرد. متوجه شد که کوئین فقط به چکمهها و دستکشهای جنگی همیشگیاش مجهز است. احساس کرد با اعتماد به یک بیگانه، حماقت کرده است.
ای کاش لیندا را برای مبارزه انتخاب کرده بود، اما نمیتوانست او را مجبور کند.
به همین دلیل، جلو رفت و خود را برای رویارویی با همهی آنها آماده کرد.
رهبر گروه گفت: «اوه، باعث تعجب نیس. فکر کنم تنها فرد شایسته تو این جناح رئیستون باشه، البته اگه واقعا فرد قابلی باشه.»
کوئین این سخنان را درک نمیکرد. این افراد به گریلاش کمک میکردند، پس چه دلیلی داشت که آنها را این چنین تحقیر میکردند؟ آیا ایجاد رابطهای دوستانه با این افراد سودمندتر نبود؟
دنیس پاسخی نداد و در حالت دفاعی ...
کتابهای تصادفی


