فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 582

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۸۲: مشت و لگد

رهبر گروه ‌گری‌لاش در طی نبرد با دنیس، جراحات قابل توجهی برداشته بود. او تلاش می‌کرد با حفظ ظاهر، پیروزی خود را در مقابل شاگردانش و تماشاچیان بزرگ‌تر جلوه دهد. همچنین، ذخایر انرژی حیاتی او تقریباً به پایان رسیده بود و قادر به ادامه مبارزه نبود.

پس از شکست دادن دنیس، او انتظار نداشت که فرد دیگری داوطلب این مبارزه شود. او معتقد بود که دنیس بهترین افراد خود را به میدان فرستاده است و تنها تعداد اندکی از اعضای جناح کلاغ ممکن است در ماموریت باشند. با این حال، رهبر گری‌لاش هنوز هشت شاگرد قوی و آماده برای نبرد در اختیار داشت.

هنگامی که کوئین وارد میدان شد، حس عجیبی در درونش به وجود آمد. اما این حسش با مشاهده درجه کوئین برطرف شد.

رهبر گروه گری‌لاش با لحنی تحقیرآمیز گفت: «تو که یه تازه‌کاری! فکر می‌کنی بعد از پیروزی دنیس، می‌تونی یکی از مارو شکست بدی؟ لیمون، به این جوون بی‌تجربه نشون بده چه جایگاهی داره.» لیمون به سرعت به مرکز میدان مبارزه رفت.

به دلیل تخریب کف میدان مبارزه در نبرد پیشین، لازم بود محل برگزاری رقابت را تغییر بدهند.

در حین جابه‌جایی، افراد حاضر در حال بررسی هویت کوئین بودند.

یکی پرسید: «من اونو نمی‌شناسم. عضو عقاب‌هاست؟»

دومی پاسخ داد: «به نظرم اونو با لیندا دیدم.»

سومی گفت: «پس اون از جناح کلاغ‌هاست، اما با این درجه پایینش، بعیده بتونه با ما مقابله کنه. بهتر بود لیندا مبارزه کنه.»

کوئین دستکش‌هایش را در دست داشت، اما حتی با دیدن تجهیزاتش، دنیس امید چندانی نداشت. این نشان می‌داد که او یک جنگجوی ماهر در نبرد تن به تن است و ظاهراً حریفش هم همین‌طور بود.

پس از تماشای مبارزه اعضای خاندان گری‌لاش در روز گذشته، کوئین در تلاش بود تا بهترین راه مقابله با آن‌ها را بیابد. او همیشه می‌توانست از مهارت سایه خود استفاده کند، اما سرعت نیروی رعد و برق حریفش بسیار بالا بود.

علاوه بر این، کوئین نمی‌دانست در خلال جنگ داخلی، خاندان‌های دیگر به محافظت او توسط خاندان وردن اهمیت می‌دهند یا خیر. آن‌ها از وُردن‌ها اطاعت می‌کردند. چراکه این خاندان به یکی از چهار قدرت اصلی تعلق داشتند و تحت کنترل و حمایت آن‌ها بودند.

وردن هرگز از این که خاندانش تحت فرماندهی گری‌لاش‌ها باشند، حرفی نزده بود. در نتیجه، کوئین حدس می‌زد که به دلیل جنگ داخلی، خاندان گری‌لاش دیگر بر خاندان وردن کنترلی ندارند. بنابراین ممکن بود برای کسب قدرت بیشتر، به دنبال مهارت سایه‌ کوئین باشند.

به همین دلیل تا می‌توانست، از استفاده از مهارتش، اجتناب می‌کرد، اما در واقع ، کوئین احساس نمی‌کرد که به آن نیاز داشته باشد.

لیندا با خود فکر کرد: «می‌خوای چه کار کنی کوئین؟»

دنیس در دلش دعا کرد: «کوئین، منو ناامید نکن.»

نبرد آغاز شد و همانند نبرد های دیگر، ل...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی