فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 586

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۸۶ حمله سپر خورشید‌ها

انفجارها، فریادها و لرزش‌های پیاپی در پناهگاه طنین ‌انداز شد و هرج‌ومرج همه ‌جا را فرا گرفت. هوا آکنده از صدای دو هزار نفری بود که با وحشت می‌دویدند و در میان هراس فریاد می‌کشیدند. بیشتر ویرانی‌ها ناشی از حملات پی‌درپی سفینه‌ها بود.

سفینه‌ها پرتوهای انرژی شلیک می‌کردند و مکانیزم عملکردشان شبیه زره لوگان بود. آن‌ها با متلاشی کردن کریستال‌های جانوری عمل می‌کردند؛ در طی این فرایند، کریستال‌ها کاملاً نابود می‌شدند و از انرژی آزادشده برای شلیک پرتوهای انرژی استفاده میشد. به‌ ندرت از کریستال‌های بالاتر از رده متوسط برای این حملات استفاده می‌کردند، چرا که این کریستال‌ها کمیاب و بسیار گران‌قیمت بودند. اگر یک مسافر با چنین پرتوهایی هدف قرار می‌گرفت، تنها دو گزینه داشت؛ یا باید با استفاده از توانایی‌ مهارشان می‌کرد یا باید زره‌ای قدرتمند می‌داشت که بتواند ضربه را دفع کند.

با این حال، این حملات برای آسیب زدن به افراد غیرنظامی، تخریب ساختمان‌ها و سازه‌های موجود در محل کافی بود.

آن‌هایی که از شلیک‌های مرگبار سفینه‌ها جان سالم به در برده بودند، بلافاصله تحت حمله گروهی دیگر قرار گرفتند. غافلگیر و شوکه شده از اینکه چه کسانی می‌توانند پس از آن شلیک‌های سنگین، به جنگ تن به تن بپردازند. اما بالاخره هویت این مهاجمان مرموز برایشان آشکار شد. از دل یکی از سفینه‌های بزرگ، حدود بیست سرباز با زره‌های قرمز تیره به فرماندهی یک رهبر جوخه به زمین فرود آمدند و میدان نبرد را تسخیر کردند.

آن‌ها بدون هیچ تردیدی پیشروی کردند و با توانایی‌ آتش‌ خود، هرچیزی که در مسیرشان بود را به خاکستر تبدیل می‌کردند. پنج نفر از اعضای خانواده گریلش برای مقابله قدم پیش گذاشتند و نبردی شدید آغاز شد، اما دشمن به‌دلیل برتری عددی، دست بالا را داشت.

تعداد گریلش‌های مستقر در پناهگاه حدود پنجاه نفر بود، اما سپر خورشید‌ها با نیرویی دو برابر آن‌ها وارد عمل شده بودند. آن‌ها پنج سفینه بزرگ را در پناهگاه مستقر کرده بودند و از هر کدام، گروهی بیست نفره از سربازان به فرماندهی یک رهبر جوخه در حال پیاده شدن بودند.

سربازان سپر خورشید با سازمان ‌دهی دقیق و عملکردی مؤثر پیشروی می‌کردند، در حالی که گریلش‌ها پراکنده و تحت فشار بودند. تعداد کم‌تر و وضعیت آشفته‌شان آن‌ها را در مضیقه قرار داده بود. در این میان، حتی رهبری نداشتند و او کنار کوئین و دیگران ایستاده و با چشمانی متحیر به این جهنم ناگهانی نگاه می‌کرد.

رهبر تیم گریلش با نگرانی گفت: «خیلی زیادن، فکر نمی‌کردم این همه نیرو بیارن، یا اینکه انقدر زود برسن.»

دنیس یقه رهبر تیم گریلش را گرفت با عصبانیت فریاد زد: «باورم نمیشه! تو خبر داشتی؟! چرا لال شدی هیچی نگفتی؟ حداقل می‌تونستیم آماده بشیم و مردم رو یه جای امن ببریم!»

لیندا گفت: «الان برای این چیزا وقت نداریم، باید هرچه زودتر غیرنظامی‌ها رو از اینجا خارج کنیم.»

پیرمردی که در ابتدای ورودشان آن‌ها را همراهی کرده بود، با عجله به سمتشان دوید و وقتی رسید گفت: «رئیس دنیس! همه سفینه‌هایی که توی انبار داشتیم نابود شدن! اونجا آتیش گرفته و همه چی سوخته و دیگه هیچ ارتباطی با سفینه‌هایی که رفته بودن سیاره‌ها رو شناسایی کنن، نداریم.»

واضح بود که سپر خورشید‌ها پیش از حمله، اطلاعات دقیقی از نقشه پناهگاه، تعداد نیروها و سایر جزئیات جمع‌آوری کرده بودند. ایگل‌ها تنها حدود سیصد نفر نیرو داشتند که بیشترشان مسافران پایین رتبه F و D بودند. اما در برابر آن‌ها صد نیروی زُبده سپر خورشید قرار داشت؛ که در قدرت چیزی از گریلش‌ها کم نداشتند. این تضاد نابرابر، درست مانند نبردی از پیش شکست ‌خورده بود؛ دنیس با سنگینی حقیقتی دردناک در دلش می‌دانست که در برابر چنین دشمنی، شانسی برای پیروزی باقی نمانده است.

آن‌ها با آمادگی کامل و سازمان‌دهی دقیق وارد میدان شده بودند، در حالی که ایگل‌ها هیچ چیز نمی‌دانستند و قربانی این حمله ناگهانی و بی‌خبری خود شدند.

دنیس دستور داد: «به همه بگو برن سمت ایستگاه تلپورت! ایگل‌ها رو هم مستقر کن اونجا، نباید بذارید هیچ‌کس تو این جهنم گیر کنه. به هر قیم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی