سیستم خوناشامی من
قسمت: 587
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۵۸۷: به خانواده بلید حمله نکنید
ساختمانی که گروه در آن ایستاده بودند دیگر به سختی میتوانست یک ساختمان نامیده شود. در اصل دو طبقه بود، اما اگر کسی به آن نگاه میکرد، هرگز نمیتوانست حدس بزند، سقف کاملاً منفجر شده است و اجازه میداد نور خورشید بر آنها بتابد و بیشتر دیوارها فرو ریخته بودند، از یک طرف، دیوار کاملا ناپدید شده بود.
وقتی از جایی که دیوار قبلاً بود به بیرون نگاه میکردند، میتوانستند ده عضو خانواده سانشیلد را ببینند که به سمت آنها میآمدند. نیمی از گروهشان شکست خورده بودند، اما از اعضای ایگلز که از آنجا محافظت میکردند، همه کشته شده بودند و حتی دنیس هم خسته به نظر میرسید.
لیندا به او کمک کرد تا روی پاهایش بایستد در حالی که بالهایش شروع به جمع شدن درون خودش کردند. او با تمام توانش با استفاده از سلاح روحیاش جنگیده بود و توانسته بود بسیاری را شکست دهد، اما سلاح روحی تمام امتیازهای MC او را مصرف کرده بود. در این لحظه، به جز قدرت فیزیکی و تجهیزاتی که همراه داشت، دیگر توان جنگیدن نداشت.
دیگران ایستاده و منتظر حمله بودند، در حالی که الکس در کنار پیرمرد باقی مانده بود. او هنوز در آخرین نفسهایش بود و حداقل الکس میتوانست در لحظه مرگش در کنارش باشد. در واقع، او نمیتوانست کمک زیادی در جنگ انجام دهد.
«آپارتمان من...» پیرمرد گفت: «داخل ... یک دستگاه قابل حمل..» اما قبل از اینکه بتواند حرفش را تمام کند، دیگر نبود.
با این حال، هم کوئین که از دور صدایش را شنید و هم الکس میدانستند که او چه میخواست بگوید. چیزی در آپارتمان پیرمرد بود. یک تلپورتر قابل حمل و شاید تنها امیدشان برای خروج از اینجا.
اما اکنون ده مرد در راهشان ایستاده بودند.
رهبر گریلش به دنیس نگاه کرد، او شکست خورده بود و سپس فقط کوئین و لیندا باقی ماندند که میتوانستند بجنگند. این مبارزه تمام شده بود.
یکی از اعضای سانشیلد به سمت دنیس حمله کرد، امیدوار بود که او را از بین ببرد. با این حال، از گوشه چشمش دید که کسی به سمت او حرکت میکند. او تیغههایش را بیرون کشید و مهارتاش را فعال کرد، آن را در آتش پوشاند و به سمت مرد تاب داد.
با این حال، سایهای عجیب آتش را در بر گرفت و متوقف کرد و در لحظه بعد، با ضربهای که تمام قدرت کوئین را داشت، به هوا پرتاب شد.
مهارت آتش نسبت به سایر عناصر بسیار منحصر به فرد بود. آب، زمین و رعد و برق به طور طبیعی شکل میگرفتند و در سطح بالا، به نظر میرسید که از هوا ظاهر میشوند. در حالی که توانایی آتش از درون خودشان میآمد، انگار که بدنشان از آتش ساخته شده بود.
این به این معنا بود که تقریباً همه کاربران آتش مبارزان نزدیک بودند، زیرا نمیتوانستند گلولههای آتشین و چیزهای مشابه را شلیک کنند.
با دیدن اینکه عضو آنها از زمین بلند نمیشود، اعضای خانواده سانشیلد مکث کردند.
کتابهای تصادفی