فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 595

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۹۵: چراغ قرمز

سم با خودش تکرار کرد: «دلیل واقعی حملهٔ دالکی‌ها به زمین؟» تنها او نبود که این جمله را شنیده بود؛ ریک خلبان نیز، آن را شنید.

لوگان گفت: «حرفایی که می‌خوام بگم حساسه، بنابراین پیشنهادم اینه توی یه جای خلوت‌تر صحبت کنیم.»

اگرچه فکس و پیتر از ماجرا بی‌خبر بودند، سم منظور او را درک کرد. با یک چشمک گفت: «هی، شما دو تا برین مرکز فرماندهی و اون فایل‌هایی که قبلا خواسته بودم رو برام بیارین.»

آن دو با نگاهی پرسشگر، که انگار متوجه نشده‌اند، به سم خیره شدند. با یک اشارهٔ کوچک سر، سم منظور خود را رساند. لوگان نمی‌خواست ریک حرف‌هایشان را بشنود و از طرفی نمی‌دانست که قرار است سم هم به زودی به تیم کوئین بپیوندد.

آن دو به اتاق فرماندهی مرکزی رفتند و سم به همراه ریک به تنظیم دستگاه تلپورت پرداختند. تجهیزات پیچیده‌ این دستگاه نیازمند تنظیم دقیق بود تا اطمینان حاصل شود که دو دستگاه به درستی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

زمان کافی برای انجام صحیح این‌کار وجود داشت، چرا که در صورت بروز خطا، ممکن بود مانند تلپورت‌های سیارهٔ سرخ عمل کند و افراد را در فاصلهٔ یک کیلومتری از هم پرتاب کند. حتی احتمال داشت برخی از افراد به بیرون از سفینه انتقال یابند.

با این حال، تمرکز هر دو نفر به دلیل اطلاعات جدیدی که شنیده بودند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود. تاکنون دلایل ارائه شده برای حملهٔ دالکی‌ها بسیار سطحی و ابتدایی بود: تصرف سرزمینی جدید.

اما اکنون، فردی ناشناس از انگیزه‌ای متفاوت برای این حملات سخن گفته بود. این گروهی که سم قصد پیوستن به آن را داشت، تا چه اندازه از حقایق پنهان شده آگاه بود؟

در مرکز فرماندهی، فکس و پیتر با دقت به صحبت‌های لوگان گوش می‌دادند.

لوگان پس از جدا شدن از کوئین و دیگران، تصمیم گرفت به دیدار پدر و مادرش برود. پرسش‌های بسیاری در ذهن داشت که باید از آنان می‌پرسید. همچنین، وجود پایگاهی در سیاره اصلی خون‌آشام‌ها که به او اجازه دسترسی به سیستم‌هایشان را می‌داد، ذهنش را به خود مشغول کرده بود.

نه تنها این، بلکه او نود درصد مطمئن بود که آن‌ها در آنجا دالکی‌ها را خلق می‌کردند. این راز بیش از آن بود که بتوان به تنهایی از پس کشفش برآید، آن هم وقتی خانواده‌ی خودش درگیر ماجرا بودند. او هرگز پدر و مادرش را پلید ندیده و کودکی خوبی پشت سر گذاشته بود. در واقع، آن‌ها، هرچه را نیاز داشت، در اختیارش می‌گذاشتند.

بنابراین تصور می‌کرد بدون مشکل می‌تواند مستقیم از آن‌ها سوال کند. مسئله این بود که باید می‌فهمید در آن لحظه کجا هستند؟

خانواده‌ی گرین از ثروتمندان افسانه‌ای به شمار می‌رفتند. سیستم‌های ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی