فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 598

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۹۸: وظیفه گرین‌ها

با آگاهی از پروژه‌ای که والدینش برای خانواده بری انجام می‌دادند، کشته‌ شدن آنها قابل درک بود. دستگاهی که می‌توانست موجود رده شیطانی را شناسایی کند، بدون شک نظر هرقدرت برتری را جلب می‌کرد. هرچند، چنین دستگاه‌ای درصورتی ارزشمند بود که کامل باشد. اما این جزئیات هم برای پاسخ دادن به تمام پرسش‌های لوگان کافی نبود.

اگرلوگان این فناوری را به خانواده‌ی بری واگذار کند، آن‌ها به نسبت دیگران، برتری پیدا می‌کنند. او مدتی به افراد مقابلش خیره شد و در جستجوی پاسخی مناسب، اندیشید.

لوگان پاسخ داد: «می‌تونم به شما کمک کنم تا به هدفتون برسین.» بلافاصله لبخندی بر چهره مونا نقش بست.«ولی چند تا چیز ازتون میخوام.»

مرد با خشم گفت: « طبق توافقات قبلی با والدینت، مبلغ پرداختی به حسابتون منتقل شده. همچنین قبول کردیم که اینجا پناه بگیرین و ازتون محافظت کنیم.»

لوگان نتوانست جلوی پوزخندش را بگیرد.

«واقعاً به نظرت ما پول لازم داریم؟ پدر و مادرم هیچ وقت به‌خاطر پول با شما کار نکردن. اونا انقدر پول داشتن که نمی‌‍‌دونستن باهاش چی‌کار کنن! اگر براتون کاری کردن، فقط به‌خاطر منافع خودشون بوده.»

مونا می‌دانست که حرف‌های لوگان حقیقت دارد. در واقع، او از اینکه خانواده گرین پذیرفته بودند با بری‌ها همکاری کنند شگفت‌زده شده بود؛ به‌خصوص که می‌توانستند پیشنهادشان را به خانواده دیگری بدهند یا حتی از این نزاع‌ها دور بمانند.

مونا پاسخ داد: « باشه، هرچی که می‌خوای بگو.»

لوگان درخواست کرد: «میخوام بهم کمک کنین تا کسی که پدر و مادرم کشته، پیدا کنم. نه بعد از این که پروژه‌تون رو تموم کردم، بلکه همین الان. هرلحظه تأخیر، پیدا کردنشون سخت‌تر میشه. و خواسته‌ی دومم اینه که هراطلاعاتی که درباره‌ی ریچارد اِنو دارین، بهم بگین. آخرین جایی‌که دیده شده، آخرین پروژه‌اش، و هرچیز دیگه‌ای که ازش میدونین.»

لوگان دلایلی برای یافتن ریچارد اِنو داشت. او گمان می‌کرد که اِنو پشت قتل والدین اوست. به گفته کوئین، دستگاه تلپورتر به دنیای خون‌آشام‌ها، و آزمایشگاهی که به آن رسیدند، هر دو متعلق به اِنو بوده‌اند. تنها چیزی‌که توانایی‌ لوگان بر روی آنها کارایی نداشت، اشیایی بود که توسط ریچارد اِنو ساخته شده بودند.

شاید ریچارد یک خون‌آشام بود و والدینش با آن‌ها همکاری می‌کردند. شاید هم والدینش به رازهایی پی برده بودند و برای حفظ آن رازها، به قتل رسیده بودند. در هر صورت، او باید حقیقت را کشف می‌کرد.

مونا از درخواست آخر کمی گیج شد، اما بسیاری از مردم به دنبال اِنو بودند، منطقی بود که خانواده گرین نیز درجستجوی او باشند.

«درخواست‌هات منطقیه. هر هفته بهت سر می‌زنیم تا ببینیم اطلاعات جدیدی داری یا نه.»

پس از آن، گروه بدون ایجاد مشکلی محل را ترک کرد و لوگان فرصت یافت تا لباس مخصوصش را در بیارد. قبل از آنکه خود را بر روی مبل بندازد، آهی عمیق کشید. با وجود تمام فشارهای روانی، او نشانه‌هایی از بهبودی در خود می‌دید.

پس از استراحت شبانه‌ی کافی، لوگان از خواب بیدار شد و متوجه شد که نزدیکِ یک روز و نیم خوابیده است. او بسیار خ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی