فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 600

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

برای اولین‌بار در بررسی سوابق خانواده گرین، دیده شد که یک اِنو در جستجوی اِنو دیگری بود. لوگان با آگاهی از این موضوع، سعی می‌کرد تا وقایع را کنار هم بچیند و تحلیل کند. آیا خانواده‌ی اِنُو خون‌آشام بودند؟ به دلایلی، آن‌ها به دنبال هم بودند؛ یا به دنبال اولین اِنُو، یا فردی متفاوت.

لوگان اطلاعات زیادی درباره خون‌آشام‌ها نداشت. آن زمان به این موضوع علاقه‌ای نشان نمی‌داد و می‌گذاشت کوئین از پسش بربیاید. اما شاید به زودی لازم می‌شد هر دو با هم درباره‌ی این موضوع صحبت کنند تا به نتیجه برسند. به همین دلیل، لوگان از ارتباط خانواده‌ی اِنُو با کوئین هیچ اطلاعی نداشت.

پدر و مادرش تمامی اسامی اِنوهایی که خانواده‌ی گرین با آن‌ها تعامل داشتند را بررسی کردند، اما نام وینسنت در میان آن‌ها نبود. وقتی آن مرد از آن‌ها خواست که این اِنُو را توصیف کنند، نگاهی ناامید به چهره‌اش نشست. بعد از آن، برای مدتی غایبش زد. خانواده گرین به زندگی روزمره خود ادامه دادند، بی‌آنکه نام از این اِنو بدانند.

تحقیقات آن‌ها ادامه داشت، تا اینکه یک روز، بی‌خبر و ناگهان به دست همان مرد ربوده شدند. وقتی به هوش آمدند، خود را در جهانی بیگانه یافتند. جایی که خورشید هرگز نمی‌تابید.

الدین لوگان به این رفتار عجیب اعتراض کردند و گفتند که خانواده‌ی آن‌ها همیشه متعهد بوده است که به هر نحوی به اِنُوها کمک کند و نیازی به چنین اقدامی نبود. مرد با لبخندی تاریک پاسخ داد:

«فعلا، شما دارید بهم کمک می‌کنید تا اون چیزی که می‌خوامو بدست بیارم.»

لوگان از طریق شبیه‌سازی می‌توانست ببیند که آن‌ها کجا رفته بودند. این دنیای خون‌آشام‌ها بود؛ جایی که کوئین و دیگران در آن حضور داشتند. او نمی‌توانست تصور کند که والدینش چه ترسی را تجربه کرده‌اند. در آن زمان، انسان‌ها هنوز موفق به استعمار سیارات دیگر نشده بودند.

الا والدینش در دنیایی جدید گیر افتاده بودند. به نظر می‌رسید این مرد هدف خاصی از حضور آن‌ها در اینجا داشت. هرگاه از او می‌پرسیدند چه می‌خواهد، تنها یک جواب می‌داد:

«من دنبال وینسنت می‌گردم و شما دو نفر بهم کمک می‌کنید پیداش کنم.»

با این حال، هر آنچه آن مرد در ذهن داشت، هرگز محقق نشد. والدین لوگان شاید او را دیوانه می‌پنداشتند، اما در طول اسارتشان فهمیدند که او کاملاً هوشیار و منطقی است. او تحقیقات زیادی انجام داده بود و از آن‌ها خواست تا در پروژه‌ی دیگری که روی آن کار می‌کرد، به او کمک کنند.

در این مرحله، والدین لوگان به حقیقت پی بردند. اِنویی که در ابتدا با او ملاقات کرده بودند، یک خون‌آشام بود. در واقع، خانواده‌ی گرین بارها و بارها با همان مرد ملاقات کرده بودند. باور این داستان برایشان سخت بود، اما پس از اینکه او چند چیز به آن‌ها نشان داد، دیگر چاره‌ای جز پذیرفتنش نداشتند.

همچنین توضیح داد که پژوهش‌ او به‌منظور تکمیل کاری است که وینسنت ناتمام گذاشته است، و قصد دارد با کمک آن‌دو، این پروژه را به سرانجام برساند. در این مکان، آن‌ها به کشفیات بسیاری دست یافتند و ظاهراً آن مرد تلاش می‌کرد تا نوعی جایگزین برای خون بیابد.

وقتی والدین لوگان به این حقیقت پی بردند، نظرشان نسبت به او تغییر کرد. اگر ه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی