فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 603

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۰۳ حمله سپرخورشیدها

تمام جناح خود را برای این روز آماده کرده بود. با گذشت زمان، اعضا کمتر به ماموریت می‌رفتند و همین موضوع کنجکاوی سایران را برانگیخت. کم‌کم شایعاتی شکل گرفت و طولی نکشید که همه متوجه ماجرا شدند. مگان، که رتبه B داشت، تمام تلاشش را کرد تا این موضوع را مخفی نگه دارد، اما تقریباً غیرممکن بود.

با روشن شدن ماجرا، برخی از بلیپ خواستند که آن‌ها را به جناح بزرگ‌تری معرفی کند. شگفت‌آور بود که در این شرایط پرخطر، تنها تعداد کمی تصمیم به ترک کِروها گرفتند. بیشتر اعضای جناح همچنان به رهبرشان وفادار ماندند؛ همان کسی که تا این لحظه همواره در کنارشان بود و آن‌ها را هدایت کرده بود.

برای آماده‌سازی حمله، سفینه‌های شناسایی به‌صورت شبانه‌روزی در اطراف سیاره گشت می‌زدند و مناطق وسیع‌تری را نسبت به همیشه پوشش می‌دادند. ماموریت آن‌ها این بود که نیروهای نزدیک‌شونده را زودتر از زمان فرود شناسایی کنند. وقتی یکی از سفینه‌های شناسایی، نیرویی را در حال نزدیک شدن دید، بدون درگیری فوراً برای گزارش بازگشت. قرار نبود امروز هیچ‌کس بیهوده قربانی شود.

در اتاق جلسه، نمایندگان اتحاد بین کِروها و خانواده‌ی نفرین‌شده گرد هم آمده بودند. جالب این بود که برخلاف انتظار، بلیپ رئیس جلسه نبود؛ این سم بود که هدایت آن را به دست گرفته بود.

همه دور یک میز دایره‌ای نشسته بودند و سم در حال صحبت با آن‌ها بود. با اینکه عصبی و کمی ترسیده بود، خودش را جمع‌وجور کرد و سعی کرد بر اوضاع مسلط باشد، چرا که می‌دانست جان‌های بی‌شماری به تصمیمات او وابسته‌اند.

سم گفت: «با توجه به موقعیت سفینه‌ها، سپرخورشدها حدوداً تا یک ساعت دیگه می‌رسن. به مردم خبر دادیم و دارن به سمت تلپورترها هدایت می‌شن تا سوار سفینه‌ی کوئین بشن. البته، همون‌طور که انتظار می‌رفت، بعضیا تصمیم گرفتن بمونن.»

«نگرانم که مردم توی یه جای ناآشنا، قراره چطوری رفتار کنن و مدیریت بشن، مخصوصاً وقتی عزیزاشون توی جنگن. به همین خاطر پیشنهاد می‌کنم لیندا، دومین شخص بانفوذِ کِروها، همراهشون باشه. وظیفه خیلی مهمیه.»

از آنجایی که بلیپ تصمیم داشت خودش وارد میدان نبرد شود، طبیعی بود که بخواهد در کنار خواهرش بجنگد. اما اگر لیندا نمی‌توانست از توانایی‌اش استفاده کند و تغییر شکل بدهد، بلیپ قطعاً به وضعیت لیندا مشکوک می‌شد.

آن‌ها نمی‌خواستند کز دوباره در پایان مبارزه، زمانی که همه خسته بودند، دست به کشتار بزند. از این رو، این تصمیم، منطقی‌ترین گزینه به نظر می‌رسید.

سم افزود: «کاربرای توانایی آب توی این مبارزه شرکت نمی‌کنن، باید کنار بمونن.»

مگان گفت: «یه لحظه! توانایی آب بیشترین تاثیر رو روی کاربرهای آتیش داره و ما قراره با یه ارتش از کاربرای آتیش بجنگیم. نباید اونا رو توی خط مقدم داشته باشیم تا کنارمون بجنگن؟ حداقل هر گروه باید یه کاربر آب داشته باشه، نه؟ تعدادشون هم زیاد نیست. حذف کردن همه‌شون از نبرد تصمیم درستی به نظر نمی‌رسه.»

اعضای جناح به شش گروه تقسیم شده بودند که هرکدام تحت فرماندهی قوی‌ترین مبارزان‌شان بودند. نیت، مگان، بلیپ و دنیس سرپرستی چهار گروه را بر عهده داشتند، در حالی که دو گروه دیگر به ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی