سیستم خوناشامی من
قسمت: 602
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۰۲ روح خونآشامی
کوئین آنقدر مراسم آئین خونین را اجرا کرده بود که دیگر برای تکمیل آن، نیازی به راهنمایی سیستم نداشت. یکی از ماموریتهایش این بود که ده نفر را تحت تاثیر خون خود قرار دهد، و تاکنون ۷ نفر از ۱۰ نفر را تکمیل کرده بود.
پیتر نخستین کسی بود که تحت مراسم آئین خونین قرار گرفت. کمی بعد، حادثهای رخ داد که سرنوشت لئو را تغییر داد و او را به یکی از خونآشامان کوئین تبدیل کرد. پس از آن، سه دختر دیگر به انتخاب خود این مسیر را برگزیدند. پائول نیز در میانهی راه به جمع تبدیلشدهها پیوست. شاید در ابتدا تنها انگیزهی کوئین، نجات جان یک انسان دیگر بود، اما این تصمیم نهتنها قدرت کوئین را گسترش داد، بلکه یک متحد آگاه و تاثیرگذار را به جمع افرادش اضافه کرد. سرانجام، لیندا، یکی از بنیانگذاران جناح کِروها، تبدیل شد.
حالا نوبت سم بود تا هشتمین نفر باشد. کوئین با فعال کردن مراسم از طریق سیستم، خون را از دستش جاری کرد و به دهان سم رساند. تبدیل تنها زمانی رخ میداد که مراسم بهطور عمدی اجرا شود؛ در غیر این صورت، حتی اگر کسی تصادفاً از خون کوئین بنوشد یا به دلایلی عجیب یک لیوان از آن را سر بکشد، هیچ تغییری در او اتفاق نمیافتاد.
مانند تمام کسانی که پیش از او این مسیر را پشت سر گذاشته بودند، فرآیند تبدیل برای سم نیز قرار بود دردناک باشد. با این حال، کز و پائول آماده بودند و او را محکم روی زمین نگه داشتند. اگر سم در طی این فرآیند به موجودی خطرناک تبدیل میشد، قدرت فرابشری عضو جدیدشان تضمین میکرد که مهار کردن او برایشان آسان باشد. حتی اگر سم، تمام توانش را برای رهایی به کار میگرفت.
کز گفت: «میدونی نه، اگه به چیز بدی تبدیل بشه، میکشمش.»
مدتی بود که کوئین از طعنههای کز به تنگ آمده بود و این جمله آخر، تیرِ خلاصی بود که کنترل خود را از دست داد بدهد.
«جرات داری نزدیکش شو؛ قبل از اینکه حتی بتونی بهش برسی پاهات رو قطع میکنم.»
تنش چنان بین آن دو بالا رفته بود که چارهای جز مداخله برای فکس باقی نماند.
«بچهها لطفاً! یادتون نره ما یه طرفیم، این بحثا معنی نداره. تازه، من هیچ دلیلی نمیبینم که سم بخواد به یه چیزه خطرناک تبدیل بشه.»
کوئین همیشه فردی دلسوز بود؛ اما فکس از زمان مرگ فردی متوجه تغییری در او شده بود. میلی در او بیدار شده بود؛ اینکه به هر قیمتی از جان افراد، بهویژه دوستانش، محافظت کند.
- دارم به چی فکر میکنم؟ کوئین همیشه همینطوری بود؛ بیپروا و جسور. حتی اون موقع فقط برای نجات من، تا دنیای خونآشامها اومد.
و با آخرین افکارش، کمی مُعذب شد.
کوئین که از ظاهر فکس متعجب شده بود پرسید: «چرا این شکلی شدی؟ اوه، انگار هنوز نمیتونم مهارت دلرباییم رو کنترل کنم. برای اونه؟»
«نه بابا، نه؛ برای اون نیست. همه چی مرتبه.» فکس دیگر نمیتوانست حتی به کوئین نگاه کند؛ یادآوری آبروریزی دفعهی قبل تمام ذهنش را درگیر کرده بود.
سرانجام با کم شدنِ فریادهای سم، فرایند تبدیل نیز رو به اتمام رفت. کوئین به سرعت از مهارت ارزیابی خود استفاده کرد و با دیدن نتیجه، نفس راحتی کشید. به نظر میرسید که احتمال هرگونه درگیری، کاملاً از بین رفته باشد.
[تبریک میگویم! مراسم آئین خونین موفقیت آمیز بود.]
[شما با موفقیت یک نیمهزاد ایجاد کردید.]
در ابتدا به نظر میرسید که این حالت، یکی از ضعیفترین فرمهایی است که کسی میتواند به آن تبدیل شود، اما پتانسیل فوقالعادهای برای رشد در آن نهفته بود. بهنوعی، ممکن است سم اکنون، بهدلیل از دست دادن تواناییهایش در جریان فرآیند تبدیل، حتی ضعیفتر از قبل شده باشد. ...
کتابهای تصادفی


