فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 605

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۰۵ به خانه بازگردید؛ بگذارید من بجنگم!

بار دیگر، نمایش توانایی کوئین باعث شد که نام خانواده بلید به میان کشیده شود. این موضوع دیگر نمی‌توانست تصادفی باشد، اما با وجود تمام تلاش‌هایش، جستجوی کوئین برای یافتن پاسخ‌ها تا این لحظه بی‌نتیجه مانده بود.

اگر بلیدها واقعاً در این حد شهرت داشتند، اعلام حمایتشان توسط کوئین باید در سراسر جهان طنین‌انداز می‌شد. با این حال، نه رهبر جناح کِروها و نه ایگل‌ها، هیچ‌کدام حتی نامی از آن‌ها نشنیده بودند.

به نظر می‌رسید که تنها گریلش‌ها و زیردستان سپرخورشیدها از وجود خانواده بلید خبر داشتند.

فرمانده‌ی گروه با پوزخندی گفت: «احتمالاً فکر می‌کنی حالا که می‌دونیم چه کسی پشتته، می‌ذاریم بری، نه؟ ولی دستور عوض شده. حتی اگه خودتم یکی از بلیدها باشی، عقب‌نشینی نمی‌کنیم. این یه جنگه!»

با آخرین کلمات آن مرد، ده مهاجم به‌سرعت به جلو حمله کردن. هرچند که گروه کوئین حدود سی نفر بود، اما مهاجمان به مهارت‌های رزمی برتر خود اطمینان کامل داشتند.

[ارزیابی]

وقتی کوئین از مهارت ارزیابی‌اش روی فرمانده استفاده کرد، هیچ ماموریت ارتقای سطح فوری‌ای فعال نشد، که نشان می‌داد این فرمانده، همان فرمانده‌ی اصلی گروهی که پیش‌تر با او روبه‌رو شده بود، نیست. با این حال، نوار قرمز همچنان به‌آرامی بالا می‌رفت و نشان می‌داد که پنج درصد از نیروهای سپرخورشید تاکنون شکست خورده‌اند، آن‌هم با وجود سهم اندک کوئین در این نبرد.

هم‌زمان با هجوم سپرخورشیدها، کوئین سایه‌اش را به دو طرف گسترش داد. هرگاه یکی از متحدانش هدف حمله‌ای مرگبار قرار می‌گرفت، سایه‌اش بلند می‌شد و ضربه را دفع می‌کرد.

او توانسته بود تمرکزش را روی چندکار تقسیم کند و هم‌زمان سایه‌اش را نیز کنترل کند؛ یکی از آن چیزهایی که از آرتور آموخته بود.

فرمانده با طعنه گفت: «این سایه‌ت واقعاً چیز به درد بخوریه. مشخصه چرا این‌همه آدم دنبالشن. ولی یه چیزی؛ اگه همه‌ش سایه‌ت رو صرف قهرمان‌بازی بکنی، کی قراره از خودت محافظت کنه؟»

یکی از سپرخورشیدها به سمت او دوید. کوئین با یک ضربه شبح به مهاجم حمله کرد و باعث شد مرد برای چند ثانیه کوتاه گیج شود. لحظاتی بعد، مرد حس کرد که به‌طور ناگهانی گرفتار شده است؛ کوئین او را محکم در چنگ داشت. تنها چند ثانیه کافی بود تا جریان برق از دستکش‌های کوئین در تمام بدنش جاری شود. سپس کوئین با ضربه‌ای محکم پایش را به زمین کوبید و با یک ضربه چکشیِ ویرانگر مهاجم را چنان به زمین زد که سرش به کف برخورد کرد و ترک‌های عمیقی برجای گذاشت.

دشمن تنها از هوش نرفته بود؛ او مُرده بود.

در چنین نبردی، کوئین نمی‌توانست مثل همیشه قدرتش را با احتیاط کنترل کند. نگرانی برای حفظ جان حریف فقط جان افراد خودش را به خطر می‌انداخت.

«باید زودتر تمومش کنم.»

[مهارت خالاء سایه فعال شد.]

در بخشی دیگر از پناهگاه، گنبدی عظیم از سایه، سپرخورشیدها و تعدادی از کِروها را در بر گرفت. تاریکی ناگهانی همه را به وحشت انداخت و هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

[جهش سایه]

با فعال شدن مهارت دوم، کوئین همراه با سایه‌اش بی‌درنگ به درون زمین فر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی