فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 607

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۶۰۷ جزر و مد را تغییر دهید 
اولین گروه شهروندان به رهبری لیندا (یکی از بنیان‌گذاران) از طریق تلپورتر وارد شدند. بسیاری از آن‌ها آشکارا مضطرب و از آنچه در انتظارشان بود بی‌خبر بودند. تنها چیزی که لیندا به آن‌ها اطلاع داد این بود که آنجا مکانی است که می‌توانند در طول حملات سان‌شیلد‌ها در آن پناه بگیرند. 
در همان حال با تمام صداقت به آن‌ها گفته بود که احتمال بازگشت به پایگاه کلاغ‌ها یا سیاره وجود ندارد. بسیاری از افراد به لیندا و کلاغ‌ها اعتماد داشتند و می‌دانستند که برای خانه‌شان می‌جنگند. بنابراین بدون اعتراض از تلپورتر عبور کردند. 
با این همه حتی لیندا نیز نسبت به مقصدشان نگرانی‌هایی داشت، چراکه خودش هم نمی‌دانست این سفینه چه شکلی است. با گذر از تلپورتر وارد اتاقی بزرگ و خالی شدند که پیتر در آنجا منتظرشان ایستاده بود. 
افراد گروه همچنان آشفته بودند و با نگاه‌های جستجوگرشان اطراف را می‌کاویدند تا بفهمند دقیقاً کجا هستند. یکی از آن‌ها پرسید: «کجاییم؟» 
دیگری گفت: «این کدوم سیاره‌اس؟» 
سؤال‌ها و اظهارنظرها ادامه داشت و صبر پیتر رو به ‌پایان بود. او از رفتار آ‌ن‌ها خوشش نمی‌آمد، به‌ویژه که به آن‌ها پناهگاه امن داده بودند و هیچ درخواستی نداشتند. 
پیتر در برخورد با چنین موقعیت‌هایی مهارت نداشت و زود از کوره درمی‌رفت. لیندا با دیدن این وضعیت به سمت پیتر رفت و پیشنهاد کرد: «چطوره باهم یه گشتی بزنیم و بهشون اینجا رو نشون بدیم؟ شاید حواسشون پرت بشه.» 
پیتر گفت: «هر کاری برای ساکت کردن این جماعت می‌کنم.» 
هم فکس و هم کوئین به لیندا درباره خوی خشن پیتر هشدار داده بودند؛ رفتاری که عمدتاً پس از دگرگونی او بروز پیدا کرده بود. او کاملاً ۱۸۰درجه با پیترِ انسانی سابقش متفاوت شده بود. 
 
گروه کوچکی از مردم در اتاقی که دستگاه تلپورت در آن نصب شده بود، باقی مانده و منتظر بودند تا شاید افراد بیشتری از آن سوی درگاه وارد شوند. پیش‌بینی می‌شد با تجمع شهروندان بیشتر و انتقال مجروحان از میدان نبرد، تعدادشان افزایش یابد. 
بازدید از سفینه با هدایت پیتر آغاز شد. بیشتر آ‌ن‌ها از آنچه می‌دیدند شگفت‌زده بودند. تأسیسات تمیز، مدرن و از هر چیزی که در پایگاه داشتند، مجلل‌تر بود. مکان بی‌نقصی که گویی هیچ‌کس در آن زندگی نمی‌کرد؛ حتی اتاق‌خواب‌ها نیز از آخرین تکنولوژی برخوردار بودند 
لیندا تحت‌تأثیر قرار گرفته بود. وقتی گفته بودند سفینه بزرگ دارند، هرگز چنین چیزی را تصور نمی‌کرد. بی‌شک می‌توانستند از آن به عنوان پایگاهی مشترک استفاده کنند. این نتیجه‌گیری تنها بر اساس مشاهده تجهیزات و اتاق‌ها بود. در مجموع تعداد کلاغ‌ها از جمله اعضای گروه به هزار نفر می‌رسید. اما سفینه امکانات پذیرایی از دو برابر این تعداد را داشت. 
لیندا اندیشید: «کوئین، فکر نمی‌کنم متوجه باشی چه کار بزرگی کردی.» 
 یکی از افراد با نگاه کردن به بیرون از پنجره بزرگ شیشه‌ای فریاد زد: «صبر کنین، این یه سفینه‌اس؟» 
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی