سیستم خوناشامی من
قسمت: 609
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۰۹ سبک های مختلف
کوئین روبهروی فرمانده ایستاده بود، اما نکتهای را در استفاده از سلاح روحیاش نادیده گرفته بود. دستش را بر سینهاش میفشرد و دشوار نفس میکشید. عرقی سرد تمام وجودش را فرا گرفته بود؛ احساسی که مدتها تجربه نکرده بود. خسته بود. گرچه سلاح روح سلامتی او را مدام ترمیم می کرد، اما ضربات پیاپی و سنگینی که با هدف کشتن وارد میکرد، توانش را تحلیل برده بود.
[تبریک! به سطح ۳۴ ارتقا یافتید]
[تبریک! به سطح ۳۵ ارتقا یافتید]
خوشبختانه در جریان قتلعام ارتش سانشیلدها، دو سطح دیگر کسب کرده بود. برای ارتقا سطحاش، به تجربه بسیار بیشتری نیاز داشت، اما همین میزان نیز نشان میداد که با انسانهای معمولی روبرو نیست. علاوه بر این، کوئین با کشتن دشمنان، تجربه بیشتری نسبت به وقتی که آنها را ناتوان میکرد به دست میآورد.
همچنین از کسانی که متحد و همراهش بودند، تجربه اضافی دریافت میکرد. به ازای هر فردی که پُل شکست میداد، به کوئین امتیاز تجربه تعلق میگرفت. اما امتیاز زیادی نبود.
[استقامت به ۴۷ افزایش یافت]
[استقامت به ۴۸ افزایش یافت]
امتیازهای کسب شده را صرف افزایش استقامتش کرد که تا حدودی به او کمک رساند؛ اما هنوز هم خسته بود.
گُکس با لبخندی پرسید: «جنگ با ما چه سودی برات داره؟ اگه امروزم شکست نخوری، دفعهی بعد با نفرات بیشتری برمیگردیم.»
کوئین نفسزنان پاسخ داد: «چرا میخواین خونههای این مردم رو تصاحب کنین؟ نگران نباش، شاید سانشیلدها دوباره برگردن، اما هیچ کدومتون امروز زنده نمیمونین.»
انرژی امسیِ کوئین که برای محافظت از دیگران استفاده کرده بود، به اندازهای بازیابی شده بود که سایه را فرا بخواند.
[خلاء سایه]
گِرداگرد کوئین و گُکس، گنبدی شروع به شکلگیری کرد. فِکس به سرعت افرادی که نزدیک گنبد بودند را با ریسمان خود دور کرد. او میخواست تنها کوئین و گُکس در آنجا باشند تا تلفات به حداقل برسد.
فِکس به سمت عقب برگشت. بهسرعت متوجه سکوت شد. صدای برخورد سلاحها، صدای انفجارهای پیدرپی در نقاط مختلف، همهچیز فروکش کرده بود.
صحنهای که دید نفسش را بند آورد. دیگر هیچ یک از اعضای سانشیلدها زنده نبودند. تنها چهل نفر از کلاغها زنده مانده بودند. تقریباً دوسوم نیروهایشان در نبرد از دست رفته بودند.
بلیپ نمیتوانست کاری کند. به زانو افتاد و با دستانی گره زده دعا کرد. بهترین خاطراتش را با این افراد که در این گروه بزرگ شده بودند، مرور کرد. درحالی که به پیکرهای بیجان آنها روی زمین نگاه میکرد، آنها را هنگام پیوستن به جناح کلاغها، به یاد آورد.
به شادی آنها فکر کرد، به اینکه چقدر به او اعتماد داشتند، اینکه پیمان بستند تا زمان پی...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
