فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 615

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۶۱۵ سرانجام جوابی رسید 
پس از شنیدن حرف‌های خانواده بری، لوگان قصد نداشت کار را همین‌جا رها کند. او مدام سعی می‌کرد به مونا فشار بیاورد تا هر جزئیاتی که ممکن است را به دست آورد. این تلاش‌ها فقط به خاطر کوئین نبود، کنجکاوی خودش نیز او را به جلو می‌راند. 
این خانواده بلید چه کسانی بودند و آیا واقعاً به وُردن مربوط می‌شدند؟ 
لوگان تلاش کرد با پیشنهادهای جدید و حمایت‌های انحصاری، او را به معامله وادارد. اما مونا کوتاه نیامد و حتی یک لحظه هم به نظر نمی‌رسید که وسوسه شده باشد. در آخر، لوگان تسلیم شد و گزارش بی‌ثمرش را به کوئین بازگرداند. 
کوئین گفت: «مثل بقیه. سه خانواده بزرگ از بلیدا خبر دارن، انگار فقط یه چیزی بین خودشونه. ولی یه جورایی ازشون می‌ترسن. ازت ممنونم، لوگان، ما هم هنوز نمی‌دونیم با اون جانور رده شیطانی چیکار کنیم. هر وقت برنامه‌هاتون قطعی شد، به ما خبر بدین.» 
حالا کوئین به بن‌بست کامل رسیده بود. دیگر نه سرنخی داشت، نه برگ برنده‌ای، و حتی نمی‌دانست وُردن کجاست. فقط می‌دانست که او به خانه‌اش برگشته تا با خانواده‌اش باشد. اما نگرانی از حال او همچنان در ذهنش سنگینی می‌کرد. 
افراد دور میز گرد در مرکز فرماندهی، همه چیز را شنیدند. چون این موضوع ارتباطی با خون‌آشام‌ها نداشت، دلیلی برای پنهان کردنش نبود. تعجبشان بیشتر از این بود که کوئین هم با خانواده بری و هم با خانواده گرین ارتباط داشت. 
این بچه هیچ‌وقت از شگفت‌زده کردنشان دست نمی‌کشید. کوئین امیدوار بود که با گوش دادن به این صحبت‌ها، ایده‌ای به ذهنشان برسد، اما آن‌ها هم چیزی به فکرشان نرسید. پس به سراغ موضوع بعدی جلسه رفتند. 
موضوع بعدی درباره جانور رده شیطانی بود. تصمیم گرفته‌ شده بود که کوئین به آن سیاره برود. قرار بود همان‌جا با لوگان، لایلا و سیا ملاقات کند. آن‌ها جواب داده بودند، اما نتوانستند چیزی بگویند و فقط پیامی گذاشته بودند که می‌گفت در آنجا حاضر خواهند بود. 
تنها کسی که جوابی نداده بود، وُردن بود. 
سوالی که حالا از خود می‌پرسیدند، این بود که، آیا اهداف دیگری هم هنگام رسیدن به آنجا داشتند یا نه. باید یک تیم بزرگ می‌فرستادند یا کوچک؟ و آیا کوئین قصد داشت بعد از به‌دست‌آوردن کریستال رده شیطانی، آن را تصاحب کند؟ این می‌توانست قدرت آن‌ها را به‌طور چشمگیری افزایش دهد. 
اما تقریباً هیچ‌کس موافق نبود. آن‌ها تلاش کردند به کوئین بفهمانند، مبارزه با یک جانور رده شیطانی چه معنایی دارد و احتمالاً وقتی با یکی از آن‌ها روبه‌رو شود، نظرش تغییر خواهد کرد. حتی اگر قصد داشت آن کریستال را مانند کریستال رده پادشاهی بدزدد، بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان به دنبالش می‌افتادند. 
کوئین قوی بود، اما هنوز در سطح رهبران سه خانواده بزرگ قرار نداشت و قطعاً نمی‌توانست با تمام آن‌ها مقابله کند. وقتی یک نفر به‌تنهایی از پس رهبران ارتش‌های دیگر برنمی‌آمد، ارتش آن رهبر باید وارد میدان می‌شد. اما ارتش کوئین در مقایسه با دیگران به اندازه یک بادام‌زمینی بود، شاید حتی کوچک‌تر. 
لوگان چشم و گوش آن‌ها بود و وق...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی