فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 614

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۶۱۴ نصیحت یک بری 
پس از بحث با کوئین، کز فهمید که چه بلایی ممکن است سر پائول آمده باشد، پس تصمیم گرفت حداقل بخشی از حقیقت را بگوید. او مدام درباره احتمالات مختلف حرف می‌زد؛ اینکه شاید این‌طور یا آن‌طور شده باشد یا شاید اتفاقی درباره‌ نقشه‌ی خون‌اشام‌ها برای فرستادن دو نفر از خودشان را شنیده باشد. 
کوئین اهمیتی نمی‌داد چرا کز این حرف‌ها را به او می‌گوید، اما از انجام این کار خوشحال شد. این موضوع واقعاً تعجب‌آور بود، چون مشخص بود که نقشه را یکی از خون‌آشام‌هایی که با او دشمنی داشت، طراحی کرده و در اتاق شورا افراد زیادی چنین خصومتی با او داشتند. 
اما در کمال ناباوری، کز که کوئین به دشمنی‌اش شک نداشت، تصمیم گرفته بود ماجرا را با او در میان بگذارد. 
کوئین با عجله رفت، اما برگشت و فریاد زد: «مرسی، کز!» 
شنیدن این کلمات از کوئین، او را سرشار از آرامش کرد. حالا احساس می‌کرد که کار درستی انجام داده. اکنون فقط امیدوار بود که پائول آسیب ندیده باشد. کز روی فکر آخرش مکثی کرد. 
 _چرا به پائول فکر کردم؟ 
وقتی کوئین به پایگاه کلاغ‌ها رسید، پیوند ذهنی بین‌شان فوراً به او هشدار داد که جان پائول در خطر است. این حس او را به سمت پائول کشاند و بی‌اختیار به کسی که به پائول آسیب زده بود، حمله کرد. 
هرچند کوئین و پائول در ابتدا با هم کنار نمی‌آمدند، اما کوئین به مرور زمان فهمید که پائول قصد راهنمایی‌اش را دارد. شاید تا وقتی پائول را در آن وضعیت خونین و آشفته ندیده بود، درک نکرده بود که چقدر برایش ارزشمند است. خشم عجیبی تمامی وجود کوئین را فرا گرفته بود. آیا این خشم به خون مشترک خون‌آشامی‌شان مربوط می‌شد؟ کوئین نمی‌دانست. 
تاپل به پرت شدن برادرش به دوردست‌ها خیره شده بود. فقط یک ضربه بود، بدون استفاده از توانایی‌های خونی یا چیز دیگری، اما کلین دیگر بلند نشد. تاپل به فکر فرو رفت. 
_مگه کلین از تواناییش استفاده نمی‌کرد؟ 
تاپل نگاهی به دست کوئین انداخت و دید که در چندجا بریده و پوستش پاره شده است؛ نشانه‌ای واضح از اینکه کلین از توانایی‌اش استفاده کرده بود. اما کوئین توانسته بود از توانایی او بگذرد و این بلا را سر برادرش بیاورد. 
اگر فوراً کاری نمی‌کرد، می‌دانست که خودش هدف بعدی خواهد بود. 
کوئین فریاد زد: «بگو کی تو رو فرستاده؟» 
تاپل چشمانش را بست تا از تاثیر مهارت نفوذ درامان بماند و لحظاتی بعد سنگینی یک سیلی را روی صورتش احساس کرد. 
کوئین گفت: «این‌طوریه؟ می‌خوای منو نادیده بگیری؟ من دقیقاً می‌دونم چی به دردتون می‌خوره.» 
کلین در تلاش بود تا از زمین بلند شود؛ هنوز نفس می‌کشید، اما زخم‌هایش بی‌وقفه خونریزی می‌کردند و هیچ نشانه‌ای از بهبود نداشت. چشمانش را که کامل باز کرد، خواهرش را دید که در مقابل رهبر دهم ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی