فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 626

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل 626:

 
کیسر به اصطلاح مشاور معبد بود. وقتی دانش‌آموزان دچار فروپاشی، مشکلات روانی و حتی بیشتر می‌شدند، به او مراجعه می‌کردند. او تعدادی تکنیک داشت که از آنها برای آرام کردن آنها و باز کردن دلشان استفاده می‌کرد. همه اینها باید در یک گزارش ثبت می‌شد.
او به همه بچه‌ها بسیار اهمیت می‌داد و سعی می‌کرد بهترین کمک را به آنها بدون نیاز به استفاده از هیچ توانایی‌ای ارائه دهد.
بعد از همه، حتی اگر این کار را می‌کرد، فقط یک راه‌حل موقت برای مشکل بود و هرگز یک راه‌حل دائمی نبود. با این­حال، مواقعی وجود داشت که چنین کارهایی باید انجام می‌شد. البته، با توجه به اینکه سیل قبل از اینکه حتی با راتن و وردن نزدیک شود، به طور منظم به ملاقات کیسر می‌آمد.
او همه­چیز را با کیسر به اشتراک می‌گذاشت، همه­چیزهایی که در ذهنش بود را می‌گفت و برای یک بار احساس می‌کرد که کسی واقعاً به او گوش می‌دهد و با او صحبت می‌کند. بله، این کار کیسر بود، اما بیشتر از آن احساس می‌شد و به طور طبیعی، رابطه‌شان رشد کرد.
حتی اکنون، با دو دوستش، از زمان به زمان (در هر زمانی)، مشکلاتی با آنها داشت. طبیعی بود که نیاز داشت با کسی دیگر صحبت کند و آن شخص کیسر بود. کیسر از همه جهات مثل پدری بود که در زندگیش نداشت. با گذشت زمان، کیسر می‌دید که سیل بهتر می‌شود، هر چه بیشتر با وردن و راتن معاشرت و صحبت می‌کرد، کمتر به دیدن او می‌آمد.
برخی موارد گریه او اکنون توسط آنها حل می‌شد و با دیدن این، کیسر احساس خوشحالی و افتخار می‌کرد. او احساس می‌کرد که کلمات و درس‌هایش کار می‌کنند.
کیسر پرسید: «خب، امروز کاری نداریم، پس آیا چیزی هست که بخوای درحالی­که اینجا هستی درباره‌اش صحبت کنی؟» 
سیل پرسید: «می‌تونیم اون کتاب رو بخونیم؟ می‌دونی، همون که تصاویر خفن داره.»
کیسر بلند شد و به سمت قفسه کتاب پشت­سرش رفت، قبل از اینکه یکی از کتاب‌ها را که شماره جلد خاصی داشت بردارد. کیسر یک طرفدار بزرگ کمیک‌های ابرقهرمانی بود. وقتی سیل برای اولین­بار به او مراجعه کرد، بی‌وقفه گریه می‌کرد و هیچ کلمه‌ای به او نمی‌گفت.
بنابراین، او تصمیم گرفت که یک کتاب با صدای بلند بخواند درحالی­که تصاویر را نشان می‌داد. همه پسرها در یک نقطه از زندگی‌شان می‌خواستند ابرقهرمان باشند، درست است؟ و نه­تنها این، بلکه می‌توان...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی