سیستم خوناشامی من
قسمت: 629
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۲۹ اولین قربانی
بعد از اینکه مربی اعلامیه بزرگ را خواند، ناگهان همه آنجا را ترک کردند، حتی کسی که دستورها را صادر کرده بود. به نظر میرسید که آنها ناپدید شدهاند و دانشآموزان، گیج و سردرگم، تنها مانده بودند.کسی نبود که آنها را راهنمایی کند.
وردن گفت: «یعنی واقعاً جدیان؟ حالا باید چی کار کنیم؟»
حقیقت این بود که معلمها قبلا توانایی نامرئی شدن را بدست اورده بودند و از نزدیک، همه چیز را زیر نظر داشتند.
بچهها با هم صحبت میکردند و سعی داشتند بفهمند چه کاری باید انجام دهند. تا آن لحظه، آنها همیشه با هم بازی کرده بودند و حالا که ناگهان به آنها گفته شده بود علیه یکدیگر عمل کنند، برایشان دشوار بود که به سادگی این کار را انجام دهند.
برخی تصمیم گرفتند به معبد برگردند و تا زمانی که پاسخهای بیشتری به دست آورند، آنجا منتظر بمانند اما عدهای دیگر ترجیح دادند جزیره را کاوش کنند تا ببینند آیا دیوار واقعاً وجود دارد یا خیر. از جایی که ایستاده بودند، دیوار قابل مشاهده نبود و این نشان میداد که ابعاد منطقه فراتر از حد تصورشان است.
اما راتن، مستقیم به جلو نگاه میکرد و در ذهنش فکر میکرد. اگر همه این اتفاقات واقعی باشند، دلیل انتخاب چنین شرایطی و محصور کردن آنها توسط برگزارکنندگان منطقی به نظر میرسید.
یکی از معلمها که مخفی شده بود، گفت: «به نظر میاد کسی هنوز دست به کاری نزده. بهتر نیست ما شروع کنیم؟»
یکی از دلایل حضور معلمها در نزدیکی دانشآموزان این بود که آنها میتوانستند در مواقع ضروری، بیآنکه دیده .شوند، مداخله کنند. اگر دانشآموزان ناگهان مورد حمله قرار میگرفتند، وحشتزده میشدند
پام گفت: «نیازی به این کار نیست. همیشه یکی تو گروه هست که میفهمه چه اتفاقی داره میوفته و متوجه بشه همه این اتفاقات واقعیه. من مدتی هست که این کارو انجام میدم، شما فقط تماشا کنید.»
در حالی که همه مشغول گفتگو بودند، راتن به جلو حرکت کرد تا از فرصتی که دیگران ندیده بودند، استفاده کند. او به جایی رفت که معلم قبلاً آنجا ایستاده بود. در آنجا یک زنجیرشده همراه با یک توانایی بود.
وردن با نگرانی گفت: «نه راتن، تو که قرار نیست تو این کار شرکت کنی، درسته؟»
راتن با لمس زنجیرشده، توانایی آن را بدست آورد و ناگهان مانند یک دیوانه شروع به خندیدن کرد.
راتن فریاد زد: «خیلی خب جرمی، تو مدتهاست که سزاوار اینی! نمیدونی چند بار تو کلاس تصور کردم که این کارو با تو و اون حرفهای احمقانهات بکنم، و حالا دیگه هیچ عواقبی نداره، این عالیه.»
جرمی با ترس گفت: «خواهش میکنم راتن، من عذر میخوام، متاسفم!»
راتن دستش را به سمت ج...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

