سیستم خوناشامی من
قسمت: 630
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۳۰ طرح فرار
وردن هرگز خود را فردی احساسی نمیدانست. در زمان حضورش در معبد، به ندرت گریه میکرد و همیشه شانهای بود که سیل برای گریه کردن به آن تکیه میداد. حتی وقتی دیگران ناراحت میشدند، با آنها صحبت میکرد. امادرعمیقترینلایههایوجودش،همیشهاحساساتشراسرکوبکردهبود.
اما امروز تنها بود و دیگر نیازی به پنهان کردن آنها نداشت. شایداینآخرینروززندگیاشبود،پستصمیمگرفتتماماحساساتشرارهاکند.
چشمانش پر از اشک شد، گلویش گرفته بود و صحبت کردن برایش سخت شده بود.
وردن فریاد زد: «راتن...را...را...را...را..تن!» اما به سرعت دهانش پوشانده شد.
راتن زمزمه کرد: «ساکت شو احمق، نکنه میخوای به همه بگی ما کجاییم؟»
مدتی طول کشید تا دوباره احساساتش را آرام کند. لحظاتیقبلفکرمیکردکهبهتریندوستشقصدکشتنشرادارد. نمیدانستآیاالتماسهایشباعثتغییرنظرراتنشدهیااینکهازابتدانقشهدیگریدرکاربودهاست. پیراهن خونآلودش نشانهایبودازاینکهدراینماجرانقشیداشته است.
آن دو به سمت دانشآموزی که زیر درخت افتاده بود، رفتند. او زخمی بود و نفس نفس میزد. پسازضربهایکهخوردهبود،تاندونآشیلشبهشدتآسیبدیدهبودونمیتوانستحرکتکند.
چونانتقالمهارتازفردیکهمردهباشدامکانپذیرنبود،ازکشتناوصرفنظرکردند. راتنبالمسسرپسر،تواناییجدیدیبهدستآورد.
راتن توضیح داد: «بهترهتواناییبادرونگهداریواینمهارتجدیدروجایگزینشنکنی. اون توانایی اسید داره، برای استفاده ازش باید به حریفت خیلی نزدیک بشی. با شناختی که ازت دارم، فکرنمیکنمبتونیبهکسیآسیببزنی. اماباباد،حداقلمیتونیازخودتدفاعکنی»
هنگامی که دستش را بر سر خود گذاشت، مهارت باد که راتن در ابتدا به دست آورده بود، به سیل داده شد. وردن در حالی که به پسر نگاه میکرد، با خودش فکر کرد اگر فرد دیگری سر برسد، کار او تمام میشود.
وردن پرسید: «حالا باهاش چیکار کنیم؟»
راتن نگاهی به پشت سرش انداخت و دیوار ماسهای را که به آنها نزدیک میشد، دید. وقتی وردن برای اولینبار فرار کرد، با تمام قدرت دوید، به این امید که از همهچیز دور شود. با خودش فکر میکرد که در جستوجوی سیل است، اما حقیقت این بود که او فقط ترسیده بود. آنها به مرز منطقه نبرد نزدیک شده بودند.
راتن پاسخ داد: «دیوار کارشو میکنه. نیازی نیست ما بکشیمش.»
پسر با خنده گفت: «راتن، تو بودی که منو به این حال انداختی. خودتو گول نزن که آدم خوبی هستی. چه تو منو بکشی چه دیوار، بهخاطر تو دارم میمیرم.»
راتن حرفهایش را نادیده گرفت و از او فاصله گرفت. وردن با تأسف به این صحنه نگاه میکرد و سعی داشت بفهمد آیا این اتفاقات تاثیری بر راتن گذاشته است یا نه. شاید چهرهاش چیزی نشان نمیداد، ولی باید در عمق وجودش متاثر شده باشد. دیگران راتن را ظالم و بیرحم میدانستند، اما اگر اینطور بود، وردن تا حالا زنده نبود.
<...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی



