سیستم خوناشامی من
قسمت: 631
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۳۱ نجات همه
این سه نفر با هم همکاری میکردند و هدفی مشترک داشتند. گام بعدی آنها در راه رسیدن به هدفشان، جستجوی دو مهارت ضروری و اساسی یعنی خاک و آب بود. مهارت باد، همراه با توانایی اسید، به سیل منتقل شد.
برخلاف وردن که فقط میتوانست یک مهارت را نگه دارد، سیل میتوانست تواناییهای زیادی را در خود داشته باشد، بنابراین داشتن دو توانایی برای او مشکلی ایجاد نمیکرد.
با کوچکتر شدن منطقه، دیوار زنجیرشدگانی که در مرز قرار داشتند را در بر میگرفت. اگر یکی از آنها توانایی لازم را داشت، طرحشان شکست میخورد. آنها نمیتوانستند منتظر بمانند و باید دست به کار میشدند.
همچنین ممکن بود توانایی کنترل زمین و آب به عنوان بخشی از مهارتهای زنجیرشدگان در دسترس نباشد، اما راتن به این موضوع شک داشت. تمامی تواناییهایی که تا کنون یافته بودند و نشانههای اطرافشان، همانهایی بودند که در معبد تمرین کرده بودند، از جمله مهارتهای زمین و آب.
او یقین داشت که آنها در این اطراف هستند. برای آشکار ساختن تمام قدرت خود، به آن تواناییها و مهارتها نیاز داشتند. اگرنه، چرا سالها صرف یادگیری این مهارتها کرده بودند؟
سرانجام، با یک زنجیرشده روبرو شدند. برخلاف تردید وردن، راتن با اعتماد به نفس و بدون تردید به طرف آن دوید و سیل از پشت او را دنبال کرد. با حضور این دو، وردن احساس امنیت بیشتری نسبت به گذشته داشت.
راتن جلوی زنجیرشده ایستاد و با عصبانیت پایش را به زمین کوبید: «لعنتی!» و سپس به سمت دیگری دوید.
این زنجیرشده نیز مانند قبلی کشته شده بود. آنها همچنان به دویدن ادامه دادند و نه به دانشآموزان و نه حتی به اجسادشان برخورد نکردند، که باعث کنجکاوی وردن شد. اما با زنجیرشدگان بیشتری مواجه شدند که هر بار زنده نبودند.
این چهارمین جسد زنجیرشده بود که با آن مواجه میشدند. هر زنجیرشده در یک فضای باز از جنگل قرار گرفته بود تا به آسانی قابل مشاهده و شناسایی باشد، گویا این مناطق به عنوان میدانهای نبرد تعیین شده بودند.
راتن با جدیت به دنبال زنجیرشده دیگری میگشت و سرانجام یکی را یافت.
راتن متفکرانه گفت: «از همون اول، یکی هدفمند این کارو کرده. به جای آسیب زدن به دانشآموزای دیگه، به شکار زنجیرشدهها رفته.»
صدایی با بدجنسی پرسید: «درسته، اگه کسی جز ما توانایی نداشته باشه، ما تو موقعیت خیلی خوبی قرار میگیریم، اینطور نیست؟»
راتن برگشت و پسری کوچک با عینک، پسری کمی بزرگتر در سمت راستش و دختری در سمت چپش را دید.
وردن زمزمه کرد: «اسپلینتر، میدونستم کار توئه.»
این سه شخص در منط...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


