فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 634

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر 634
برای قانع کردن وردن و راتن برای پیوستن به این نقشه، نیازی به اصرار نبود. وردن از این که دیگران مجبور شوند همان رنجی را که او و راتن تجربه کرده بودند، تحمل کنند، بیزار بود. شاید کوین و عدالت‌خواهی‌اش برای ایجاد تغییر در جامعه روی او تأثیر گذاشته بود.
اما در مورد راتن، او از تصور سوختن کل مکان لذت می‌برد و می‌خواست چهره  هیلستون را ببیند وقتی که خودش همراه با بچه‌ها از آنجا می‌رود. به کجا می‌رفتند؟ خب، اگر از کوین درخواست می‌کرد، او و بچه‌ها را قبول می‌کرد. احتمالاً می‌توانستند برای مدتی در آن سفینه بزرگ زنده بمانند.
مشکل اینجا بود که با انجام این کار، آنها دشمن خانواده بلید می‌شدند و این به معنای اضافه شدن یک هدف بزرگ دیگر روی دوش کوین بود. وردن و سیل نمی‌خواستند چنین باری را بر دوش او بگذارند.
به همین دلیل تصمیم گرفتند به سیاره خودشان بازگردند و برای مدتی مخفی شوند.
وقتی آن روز برگشتند، با تنها دو روز باقی‌مانده، وردن باید به سرعت اقدام می‌کرد. اما او هر روز مجبور بود به معبد برود و فرصتی برای پیدا کردن راه فرار نداشت. خوشبختانه، او یک یار کوچک داشت.
وردن درخواست کرد: «بوردن، باید بفهمی که کجا سفینه‌ها را نگه می‌دارن. ببین که آیا یکی از اون‌ها به‌اندازه کافی بزرگ هست که چند نفر رو با خودش ببره؟» بوردن هم با خوشحالی قبول کرد، چون بالاخره برای اولین بار مورد نیاز بود.
سفینه‌ای که وردن با آن آمده بود خیلی کوچک بود، اما او می‌دانست که خانواده بلید چندین سفینه دیگر را به‌صورت مخفیانه در جزیره نگه می‌دارند. بوردن، که حالا به کاوشگری ماهر تبدیل شده بود، ایده خوبی از محل آن‌ها داشت.
روز بعد، وردن طبق معمول به وظایفش در معبد پرداخت. مثل همیشه، هیچ‌یک از معلمان چیزی به بچه‌ها در مورد اتفاقات آینده نگفتند.
بابل پرسید: «هی، وردن، می‌تونی امشب مراقب بچه‌ها باشی؟ بقیه ما باید بریم و... خودت می‌دونی چیه دیگه.»
وردن با خوشحالی قبول کرد. او نمی‌توانست مخالفت کند و دقیقاً می‌دانست بابل به چه چیزی اشاره می‌کند. قرار بود زنجیر‌شده‌ها را برای مراسم فردا آماده کنند. به آن‌ها به‌ویژه گفته شده بود که وردن خودش در این کار دخالت نکند.
او هنوز هم قرار بود در مراسم فردا شرکت کند، اما به او توانایی نامرئی شدن داده می‌شد. به این ترتیب، حتی اگر می‌خواست، قدرت زیادی برای مبارزه نداشت و فقط باید مراقب بچه‌ها می‌بود.
<...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی